اردیبهشت

ای شروع آتشین شعرهای ناتمام

ای سکوت گر گرفته در میان ازدحام...

اردیبهشت و که میبینی باید خدارو شکر کنی، اردیبهشت خلاصه زیبایی های یکساله... چقدر دلپذیره، چقدر دوست داشتنیه و چقدر محبوبه

آدما هم فصل زندگیشون عین طبیعته ، یعنی عوض میشه

اینکه حس می‌کنی تو پاییز موندی یا زمستون خیلی بده ولی می‌دونی که تموم میشه و بهار زندگیتم میرسه

خسته شدیم ولی باید ادامه بدیم هرجوری هست

شده سینه خیز

با همین قلب تیکه پاره

سگ ولگرد

دلت خواست به آبادی برو

واق واق کن و بگو خبری نیست جز بازگشت گرگ

اصلا راستش را بخواهی

وقتش رسیده بود

گوسفندی کم شود

و ما همه این را حدس زده بودیم

مهدی نور

پ ن:

صبح میشه ؟

ساری گلین

آی خدا تو میدونی من چقدر با آلبوم به تماشای آب های سپید صمیمی شدم

روزهایی که می‌گذشت و ساری گلین با ساز علیزاده و گاسپاریان بیشتر توی من ریشه می‌دوند

الان که کرونا گرفتم به گمانم البته

نشستم تو بی‌خوابی کرونا... گوشش میدم و واقعا آب روی آتیشه

قلبم تند میزنه و نمیذاره بخوابم

اما منتظر قسمت فارسیشم که شروع میشه

و میخونند داااامن کشان ساقی میخواران از کنار یاران ...مست و گیسو افشان می‌گریزد

این کار امین بهم معرفی کرد معلوم بود عاشقه

من واقعا در عمق این آهنگ و اسم آلبوم هر وقت گوش میدم هنوز دست و پا میزنم و نفس نفس تازه میکشم

انگار با زمزم و گلاب قمصر دستاشونو شستن و یه تکه الماس جای قلبشونه

حسین علیزاده دوست دارم

گاسپاریان نور بباره به قبرت یا کوزه یا هرجایی که هستی

مخفی

چیزهای زیادی را مخفی کردم

مهمترینش را میدانی چیست... عشق

که جایش مثل برگه ی امتحان پاره پوره ی ریاضی که از توی سطل زباله مدرسه به خانه ما بازگشت نا امن نبود

عشق برای بیرون آمدن از من اجازه میخواست

مثل کودکی دستش را میشد گرفت و به پیاده روی شعر برد

روی کلمه می ایستاد و از دهانت بیرون می‌جست و اطراف را معطر می‌کرد اما باز به همین وضوح مخفی می ماند

عشق گاهی خسته ات می‌کرد و آنگاه که دیگر نمیشد مخفی بماند بحث شب تا صبح با رفیقت میشد در تاریکی خوابگاه

قلب آن صندوقچه شفاف، برای عشقی قدیمی که عمری قدکشیده جا باز میکند و بزرگتر می‌شود

و آه آن قلب بزرگ حالا مخفیگاه رنج ها و شادی هاست

عشق را باید مخفیانه رشد داد

یتیم

به شوقت عاشقی دیگر در آغوش خطر رفته

چه احساسات نابی پای عشق تو هدر رفته

به برگشت تو بدبینم چونان طفل یتیمی که

دگر فهمیده معنای کسی را که سفر رفته

قراری نیست غیر از مرگ تدریجی به دست عشق

علاجی نیست آری... زهر تا عمق جگر رفته

بگو اشکی نخواهد ریخت این شمع از جنون تو

به آن پروانه مستی که سمت دردسر رفته

خدا را شکر تنها نیستم در ماتمم چونکه

کلاهی که سرم رفته، سر چندین نفر رفته

مهدی نورقربانی

مهدی نور

پ ن: مادر کیان جان پیرفلک به شما باز تسلیت میگم...

چقدر شگفت انگیز است نزدیک شدن به آگاهی

آری آسمان را نتوانستیم مثل زمین تکه تکه کنیم و بفروشیم

و این حقیقت تیره را بزرگ شدیم

برای همین کودکان ما قرن هاست به زبانی مشترک، به گنجشک ها سنگ میزنند

#مهدی_نورقربانی

مهدی نور

یادگاری ها

دلیل اصلی دلتنگی قناری ها
مرا رها کن از این چشم انتظاری ها

.

مرا سعادت آغوش مِهرگستر تو
نجات میدهد از دست بدبیاری ها

.

چه بود عشق تو که بعد از آن همه افسوس
مرا رساند به نشر امیدواری ها

به بارگاه امیدت به چشم معصومت
پناه میبرم از شر بی قراری ها

زمان خلق تو معلوم نیست وقت خدا
چقدر صرف شده روی ریزه کاری ها

شباهتت به خدای احد دراین حد است
که دست خط تو را خوانده اند قاری ها

به معجزات تو ایمان می آورم ای عشق
بَری‌ست مذهب تو، از فریبکاری ها

تو رد شدی و دلم رفت و زخم شد آری
زیاد دارم از این دست یادگاری ها
.

مهدی نورقربانی

مهدی نور

شکل می‌گیرد

کم کم در افکارت خیانت شکل می گیرد

یعنی که بی من داستانت شکل می گیرد

.

از پیله ی اندوه من پروا کنی بد نیست

در عمق تاریکی جنایت شکل می گیرد

.

عشقت می افتد بر دل هرکس شگفتی نیست

در هر سفالی آب راحت شکل می گیرد

.

پرواز را طاووس ها هرگز نمی فهمند

سرگرم خود باشی اسارت شکل می گیرد

.

من از تو دلگیرم ، بدان این حس دلتنگی

در من فقط از روی عادت شکل می گیرد

.

تو مرده ای در من ولی روزی که برگردی

لب واکنی در من قیامت شکل می گیرد

مهدی نورقربانی

مهدی نور

پ ن : منظور علت پروازی نشدن پرنده هایی مثل طاووس هست وگرنه طاووس پرواز مختصری میکنه

بارها

.

بیا از آن سرِ آرامِ مرزها به عقب

کسی مدافع من نیست، پس بیا به عقب

بیا کنارم و مگذار تا بیافتد باز

چنان همیشه زمان وصال ما به عقب

رسیده جان به لبم، زلف تو به پیشانی

بکش بخاطر من این سپاه را به عقب

خودم رساندمت اینجا، به این مقام اما

نمی‌کنی دگر امروز اعتنا به عقب

در این میانه شدی شاه و میتوانی حال

مرا جلو ببری مثل مهره یا به عقب

به چشم های تو هرگز نظر نخواهم کرد

زمان اگر ببرد سال ها مرا به عقب

تو رد شدی و لبم وانشد به شکوه ولی

سرم به سمت تو برگشت بارها به عقب

مهدی نورقربانی

مهدی نور

پ ن : عمدی وانشد رو استفاده کردم

چقدر سخت بود این ردیف یاد باد

قرص قمر

.

در شهر همه پنجره ها رو به تو باز است

عطر تو برای همه ی شهر نیاز است

.

مضمون که تو باشی شعرا خانه نشینند

شعری که تورا وصف کند، غیر مجاز است

.

تو سمبل معماری امروز جهانی

آنقدر که اندام تو موزون و تراز است

.

پوشیده ترینی و فریبنده ترینی

از بس که وجود تو پر از عشوه و ناز است

.

محجوبی و مغروری و سنگینی و آرام

با این همه زیبایی تو مسئله ساز است

.

رحمت به عزیزی که تورا چادریت کرد

این قرص قمر در دل شب چشم نواز است

.

ای میوه پنهان شده در برگ درختان

عمریست که دستم به هوای تو دراز است

#مهدی_نورقربانی

مهدی نور

پ ن: از زمان سرودن این شعر هم ده سالی میگذره

پوشش هرکسی به خودش مربوطه. به عنوان هنرمند احترام میذارم تو همه مسائل به همه آقایون و خانوما که چطور رفتار کنند و قطعا رفتاری که خطری برای من و خانواده و جامعه نداشته باشه رفتار طبیعی و استاندارد هست.