کسی را نیستم همدم، کسی را نیستم حامی

شبیه بادها خو کرده ام با بی سرانجامی

طناب آمد به چاه اما، به دور گردنم پیچید

بریده ناف مارا قابله با تیغ ناکامی

اگرچه سوخت جانم در اجاق روزگار اما

گرفته هیبتم را گرد و خاک حیرت و خامی

رهاسروی شدم، طوفان، مرا از ریشه کند آسان

ولی دیدم نوازش کرد، گل ها را به آرامی

سوار تکه ای بر خود، زدم دل را به دریا تا

مرا راهی کند موجی، به سوی نیک فرجامی

دلم را آزمود از روی کینه بارها، دنیا

سرآخر این سیاوش سوخت از تلقین بدنامی

ربود ایام شادی را و از جانِ می ام نوشید

ولی هرگز نشد سیراب، از این بخت‌آشامی

درخشید و نمی دانست از تاریکی من بود

ستاره بر مدار ذوق و من قانع به گمنامی

نه روحی مانده در این تن، نه مانده شوق دلبستن

کسی را نیستم همدم. کسی را نیستم حامی

مهدی نورقربانی

#شعر_معاصر #شعرنو #غزل_فارسی #غزل_عاشقانه #غزل_معاصر #شعرایران #بیت_ناب #شعرفارسی #شعرجدید #مهدی_نورقربانی #شعرستاره #شعرسیاوش