ساری گلین

آی خدا تو میدونی من چقدر با آلبوم به تماشای آب های سپید صمیمی شدم

روزهایی که می‌گذشت و ساری گلین با ساز علیزاده و گاسپاریان بیشتر توی من ریشه می‌دوند

الان که کرونا گرفتم به گمانم البته

نشستم تو بی‌خوابی کرونا... گوشش میدم و واقعا آب روی آتیشه

قلبم تند میزنه و نمیذاره بخوابم

اما منتظر قسمت فارسیشم که شروع میشه

و میخونند داااامن کشان ساقی میخواران از کنار یاران ...مست و گیسو افشان می‌گریزد

این کار امین بهم معرفی کرد معلوم بود عاشقه

من واقعا در عمق این آهنگ و اسم آلبوم هر وقت گوش میدم هنوز دست و پا میزنم و نفس نفس تازه میکشم

انگار با زمزم و گلاب قمصر دستاشونو شستن و یه تکه الماس جای قلبشونه

حسین علیزاده دوست دارم

گاسپاریان نور بباره به قبرت یا کوزه یا هرجایی که هستی

مخفی

چیزهای زیادی را مخفی کردم

مهمترینش را میدانی چیست... عشق

که جایش مثل برگه ی امتحان پاره پوره ی ریاضی که از توی سطل زباله مدرسه به خانه ما بازگشت نا امن نبود

عشق برای بیرون آمدن از من اجازه میخواست

مثل کودکی دستش را میشد گرفت و به پیاده روی شعر برد

روی کلمه می ایستاد و از دهانت بیرون می‌جست و اطراف را معطر می‌کرد اما باز به همین وضوح مخفی می ماند

عشق گاهی خسته ات می‌کرد و آنگاه که دیگر نمیشد مخفی بماند بحث شب تا صبح با رفیقت میشد در تاریکی خوابگاه

قلب آن صندوقچه شفاف، برای عشقی قدیمی که عمری قدکشیده جا باز میکند و بزرگتر می‌شود

و آه آن قلب بزرگ حالا مخفیگاه رنج ها و شادی هاست

عشق را باید مخفیانه رشد داد

یتیم

به شوقت عاشقی دیگر در آغوش خطر رفته

چه احساسات نابی پای عشق تو هدر رفته

به برگشت تو بدبینم چونان طفل یتیمی که

دگر فهمیده معنای کسی را که سفر رفته

قراری نیست غیر از مرگ تدریجی به دست عشق

علاجی نیست آری... زهر تا عمق جگر رفته

بگو اشکی نخواهد ریخت این شمع از جنون تو

به آن پروانه مستی که سمت دردسر رفته

خدا را شکر تنها نیستم در ماتمم چونکه

کلاهی که سرم رفته، سر چندین نفر رفته

مهدی نورقربانی

مهدی نور

پ ن: مادر کیان جان پیرفلک به شما باز تسلیت میگم...

چقدر شگفت انگیز است نزدیک شدن به آگاهی

آری آسمان را نتوانستیم مثل زمین تکه تکه کنیم و بفروشیم

و این حقیقت تیره را بزرگ شدیم

برای همین کودکان ما قرن هاست به زبانی مشترک، به گنجشک ها سنگ میزنند

#مهدی_نورقربانی

مهدی نور

یادگاری ها

دلیل اصلی دلتنگی قناری ها
مرا رها کن از این چشم انتظاری ها

.

مرا سعادت آغوش مِهرگستر تو
نجات میدهد از دست بدبیاری ها

.

چه بود عشق تو که بعد از آن همه افسوس
مرا رساند به نشر امیدواری ها

به بارگاه امیدت به چشم معصومت
پناه میبرم از شر بی قراری ها

زمان خلق تو معلوم نیست وقت خدا
چقدر صرف شده روی ریزه کاری ها

شباهتت به خدای احد دراین حد است
که دست خط تو را خوانده اند قاری ها

به معجزات تو ایمان می آورم ای عشق
بَری‌ست مذهب تو، از فریبکاری ها

تو رد شدی و دلم رفت و زخم شد آری
زیاد دارم از این دست یادگاری ها
.

مهدی نورقربانی

مهدی نور

شکل می‌گیرد

کم کم در افکارت خیانت شکل می گیرد

یعنی که بی من داستانت شکل می گیرد

.

از پیله ی اندوه من پروا کنی بد نیست

در عمق تاریکی جنایت شکل می گیرد

.

عشقت می افتد بر دل هرکس شگفتی نیست

در هر سفالی آب راحت شکل می گیرد

.

پرواز را طاووس ها هرگز نمی فهمند

سرگرم خود باشی اسارت شکل می گیرد

.

من از تو دلگیرم ، بدان این حس دلتنگی

در من فقط از روی عادت شکل می گیرد

.

تو مرده ای در من ولی روزی که برگردی

لب واکنی در من قیامت شکل می گیرد

مهدی نورقربانی

مهدی نور

پ ن : منظور علت پروازی نشدن پرنده هایی مثل طاووس هست وگرنه طاووس پرواز مختصری میکنه

بارها

.

بیا از آن سرِ آرامِ مرزها به عقب

کسی مدافع من نیست، پس بیا به عقب

بیا کنارم و مگذار تا بیافتد باز

چنان همیشه زمان وصال ما به عقب

رسیده جان به لبم، زلف تو به پیشانی

بکش بخاطر من این سپاه را به عقب

خودم رساندمت اینجا، به این مقام اما

نمی‌کنی دگر امروز اعتنا به عقب

در این میانه شدی شاه و میتوانی حال

مرا جلو ببری مثل مهره یا به عقب

به چشم های تو هرگز نظر نخواهم کرد

زمان اگر ببرد سال ها مرا به عقب

تو رد شدی و لبم وانشد به شکوه ولی

سرم به سمت تو برگشت بارها به عقب

مهدی نورقربانی

مهدی نور

پ ن : عمدی وانشد رو استفاده کردم

چقدر سخت بود این ردیف یاد باد

قرص قمر

.

در شهر همه پنجره ها رو به تو باز است

عطر تو برای همه ی شهر نیاز است

.

مضمون که تو باشی شعرا خانه نشینند

شعری که تورا وصف کند، غیر مجاز است

.

تو سمبل معماری امروز جهانی

آنقدر که اندام تو موزون و تراز است

.

پوشیده ترینی و فریبنده ترینی

از بس که وجود تو پر از عشوه و ناز است

.

محجوبی و مغروری و سنگینی و آرام

با این همه زیبایی تو مسئله ساز است

.

رحمت به عزیزی که تورا چادریت کرد

این قرص قمر در دل شب چشم نواز است

.

ای میوه پنهان شده در برگ درختان

عمریست که دستم به هوای تو دراز است

#مهدی_نورقربانی

مهدی نور

پ ن: از زمان سرودن این شعر هم ده سالی میگذره

پوشش هرکسی به خودش مربوطه. به عنوان هنرمند احترام میذارم تو همه مسائل به همه آقایون و خانوما که چطور رفتار کنند و قطعا رفتاری که خطری برای من و خانواده و جامعه نداشته باشه رفتار طبیعی و استاندارد هست.

طعمه

خنده های لَب‌پَرم ،بغض مرا پنهان نکرد

صبر، ترک عشق را بر هیچکس آسان نکرد

.

طعمه ی بی ارزشی بودم به حدی که مرا

هیچ ماهیگیری از قلاب آویزان نکرد

.

نان خونین خوردم از زخمی که بر دل داشتم

لذت آب خوش، افسوس مرا جبران نکرد

.

گرچه شاعر نان تنها بودنش را میخورد

هیچ دردی مثل تنهایی مرا ویران نکرد

.

نا امیدی با من درمانده کاری کرد که

لشگر چنگیز هم با مردم ایران نکرد

.

"زیر هر سقفی که رفتم بر سرم آوار شد" *

درکنارم هیچکس احساس اطمینان نکرد

.

سیر و سرکه از دهانم بوی صحبا را نبرد

سجده سمت کعبه ،آیین مرا کتمان نکرد

.

من مریضی که دوایش مرگ تنها بود و عشق

آن پزشکی که مریض خویش را درمان نکرد

.

مهدی نورقربانی

مهدی نور

* مصرعی از غزل زیبای استاد حسین منزوی، زیر هرسقی که رفتم بر سرم آوار شد

پ ن: سالهاست نمیدونم مقصد کجاست

اما کنارت

مات شد آن لحظه وقتی دید مروارید را

چشم من باور نمی کرد آنچه که می دید را

.

در همین مدت که درگیر تو بودم داشتم

زیر پایم آسمان را ، در بغل خورشید را

.

دوستان کاری کنید او یک نظر بر من کند

صد برابر می دهم هر آنچه میخواهید را...

.

بی کسم اما کنارت پادشاهی میکنم

سرو کرده آب سقاخانه ات این بید را

.

تو برایم مهربانتر ، آشناتر از خدا

دو به شک میخوانم اینجا سوره توحید را

.

من خودم دیدم که شیطان از تو حاجت می گرفت

من تورا باور کنم یا که خطای دید را؟

.

زیر نور مستقیم چهره ات کم می کنند

روی ماه زائرانت زردی خورشید را

.

شرم دارد روسیاهی از حضورش در حرم

با سلامی پاک کن از چهره اش تردید را...

.

#مهدی_نورقربانی

مهدی نور

پ ن: آقا اون بیت شیطان رو من بخاطر مصلحت یه جاهایی" کافر میخوندم که خیلیا غافلگیر نشن

من از ۸۹ با این شعر زندگی کردم ۱۳ سال افتخار اینو دارم که ولم نکرده بره

خیلی از بیتاشو تو کافه دنیز نوشتم

پشت موتور

تو راه دانشگاه

و یه بیتش رو توی صحن شاه عبدالعظیم

من کجا

مثل هر سال قسمتم بوده، برسم خدمت شما مشهد

هرزمان یاد جدتان کردم، آمدم جای کربلا مشهد

.

سرخوش ازاینکه عاشقت هستم، کوله بار گناه را بستم

گقتم آقا به من نظر کرده ،بعد دیدم که من کجا؟ مشهد ...!

.

فکر کردم به توبه هایی که، می شکستم درست جایی که

تازه رویم حساب میکردی،تا که دعوت کنی مرا مشهد

.

از تو اما به من عنایت شد، حاجتی داشتم اجابت شد

بغض سنگین شاعرت آرام،شعر شد در قطار تا مشهد

.

دست و بالم اگرچه خالی بود، شد مهیا بلیط و جا و غذا

باید آسوده باشد از هرچیز، رفته باشد اگر گدا مشهد

.

نسخه اش را بپیچ و عاشق کن، ای که با این مریض تا کردی

این مریضی که چندمین باراست، رفته با نیت شفا مشهد

خواب دیدم کبوتر حرمم، میتوانم به هرکجا بپرم

یادلم میرود به کرببلا، یا به سمت مدینه یا مشهد

سالی یک بار قسمت بوده،برسم خدمت شما مشهد

هرزمان یاد جدتان کردم، رفته ام جای کربلا مشهد

#مهدی_نورقربانی

مهدی نور

پ ن: مدت هاست که سالی چندبار هم فرصت زیارت نمیشه البته

این به لطف اقتصاد مملکته

آینه ها

بگذار تو را نبخشم بخاطر آن بوسه هایی که روبه روی آیینه هدر دادی

بخاطر آن ساعت ها که زیبایی ت را در تنهایی مخفی کردی

کاش میشد سفر می‌کردم به گذشته

و زنگ تمام خانه هایی را که فکر می‌کردم آنجا زندگی میکنی را می زدم

همه از دشمن خود خسته، من از یار خودم

هی رها می شوم و باز گرفتار خودم

همه از دشمن خود خسته من از یار خودم

جنگ با خویش به تحریک کسی بود که رفت

غم نمی خوردم اگر بود به اصرار خودم

همه را بدرقه کردند و سلامت گفتند

چشم هایی که نبودند عزادار خودم

کیست با این منِ دنیا زده همراز شود؟

غیر از آئینه کسی نیست سزاوار خودم

نوح ام و می رسد این بار به من نیز عذاب

کشتی ام بس که فرو رفته در افکار خودم

مثل یک عقربه کوچک بی خواب شدم

می روم هر شب و هر روز به دیدار خودم

چهره ام مثل دلم پیر نمی شد این طور

من نبودم اگر این قدر طلبکار خودم

عشق فهمید بعید است مقید شدنم

که مرا زود فرستاد پی کار خودم

مهدی نورقربانی

مهدی نور

پ ن: احمدرضا احمدی فرمود

کبریت زدم تو برای این روشنایی محدود گریستی

همه همه همه

مپرس حال مرا، بشنو از زبان همه

تو آبروی مرا برده ای میان همه

کجاست آنکه دمی شعله ای کشید و گذاشت

ذغال بر دلم، انگشت بر دهان همه

چنان سگی به وفا شهره بودم و حالا

تو رفته ای و من افتاده ام به جان همه

تورا هرآنکه نشان کرد طالعش برگشت

تو آن ستاره ی نحسی درآسمان همه

شبیه من همگی سر به سنگ می کوبند

چه کار کرده ای، ای موج با روان همه؟

زیاد میشنوم شایعات پشت سرت

خیال هم نفسی با تو نوش جان همه

مرا عروسک خود کردی و خوشم ازاین

که انتخاب شدم باز هم میان همه

#مهدی نورقربانی

مهدی نور

پ ن: اون موقع ها زیاد از حضور سگ تو غزل ترس نداشتم

خوشبختی های ما

شبیه روزهای عید کوتاه است خوشبختی

شبیه عشق شیرین است و جانکاه است خوشبختی

به قول کارگرهای جنوب شهر ِخاموشم

همیشه چند روز اول ماه است خوشبختی

برای گرمی دستان سردِ کودکان درد

به کوتاهی تسکین بخش یک آه است خوشبختی

شنیدی بعد هر سختی ست آسانی، نمی دانی

که با آینده ای غمناک همراه است خوشبختی

تو هم تا بشنوی دلشوره می گیری از این جمله

که در اخبار می گویند، در راه است

خوشبختی

#مهدی_نورقربانی

مهدی نور

پ ن: واقعا اون موقع که این شعر و نوشتم دلار دو تومن بود

اوضاع رو ببین

بعضی ها

دلم گرفته دوباره برای بعضی ها

نمی رود ز سر من هوای بعضی ها

به ماه گفت شبی ، آفتابگردانی

برو که پُر شدنی نیست جای بعضی ها

چی ام؟ نوار سیاهی به روی قاب زمان

پُر است حافظه ام از صدای بعضی ها

غریب چون پسر نوح ، رانده از هر سو

نبود پشت سر من دعای بعضی ها

شُکوهِ مجلس شادی من نشد احدی

منی که کشته شدم در عزای بعضی ها

درآغُل منِ چوپان عزا و عید یکی ست

به هر بهانه دلم شد فدای بعضی ها

بهای فرش دلم چون فزون شود چه غمی ست

اگر لگد بشود زیر پای بعضی ها

دلم گرفته برای گذشته های خودم

برای درد دل و شانه های بعضی ها

طبیب شهرم و درمانده از علاج خودم

رواست بر دل من ناروای بعضی ها

#مهدی_نورقربانی

مهدی نور

پ ن : گمونم ده ها شعر بعد از این غزل با ردیف بعضی ها سروده شد که متاسفانه بعضی حتی شاکی بودند که چرا من از این غزل استقبال کردم، غزلی که سال ۹۲ نوشتمش

چی بگم

کاشکی آدما یه کم مهربونتر بودن

کنعان

از عطر تو چیزی نمی ماند
وقتی نصیب دیگران باشی
یعقوب باید بود وقتی تو
دائم عزیز این و آن باشی

تو موج مثبت را نمی فهمی
فریاد دریایی که میخواهد
پایین بیارد سطح خود را تا
صیاد ماهی های آن باشی

پیوند ما اصلا طبیعی نیست
دنیا به آخر میرسد آری
من گرگ و تو چوپان و ممکن نیست
روزی تو با من مهربان باشی

یک نیمه ات سهم من است اما
این ادعا را میکند هرکس
هر گوشه ات جنگی است وقتی تو
دریاچه ی مازندران باشی

از عمق جانم میگریزی تا
در کاروان ناکسان باشی
حیف است در بازار هر شهری
ارزانترین جنس گران باشی !

تیرت خطا هرگز نخواهد رفت
اما بترس از آه مظلومان
آهوی زخمی هم خطرناک است
روزی که دیگر ناتوان باشی

تقدیر یعنی در تلاشی تا
در چشم از ما بهتران باشی
باید همیشه در کمین باشم،
وقتی همیشه در کمان باشی

#مهدی_نورقربانی

پ ن: نوجوانی زبان خودش را داشت

معادلات خودش را

بغض سنگین مرا دیوار می‌فهمد فقط

بغض سنگین مرا دیوار می‌فهمد فقط

جنگجویی خسته از پیکار می‌فهمد فقط

زندگی بعد از تو را آن بی گناهی که تنش

نیمه جان ماندست روی دار می‌فهمد فقط

سعی کردم بهترین باشم... نشد، درد مرا

غنچه ای پژمرده در گلزار می فهمد فقط

غیر لیلا رنج مجنون را نمی فهمد کسی

آنچه آمد بر سرم را یار می فهمد فقط

ای گلم هرکس که محوت شد مرا تحقیر کرد

حس عاشق بودنم را خار می فهمد فقط

حرف بسیار اما هیچکس همدرد نیست

جای خالی تورا سیگار می فهمد فقط

حرف دکترها قبول آرام میگیرم ولی

حرف یک بیمار را بیمار می‌فهمد فقط

تنشه ی یک لحظه دیدار تو ام...حال مرا

روزه داری لحظه ی افطار می فهمد فقط

#مهدی_نورقربانی

مهدی نور

پ ن :

همین دیروز شنیدم چند بیت از این غزل، بدون کسب اجازه از من تو یه آهنگ رپ استفاده شده، خیلی محترمانه میتونستن اجازه بگیرن ولی خب عشق نکردن

این لینکش هست

البته سال‌ها قبل هم یه شاعری دقیقا برداشتی از این غزل کرد و نوشت برای یکی از خوانندگان پاپ

به هرحال مساله ای نیست و خوشحالم فراگیر بوده