آقا فاطمی نیا

آیت الله فاطمی نیا واقعا پرکشید، نه از این پرکشیدن الکی ها واقعا بال زد رفت

عصبانی نشدن ، مهربان بودن، با عاطفه بودن، گذشت و بخشش، رفیق شدن ... این ها درس های آقا بود. ساده اما مهم

 

صحبت میکرد بر منبر و بعد یه جاهایی مکث میکرد می‌گفت ...بله... بعد شعری میخوند و ادامه میداد.

 

یک مصرع همزمان که خبر را شنیدم آمد به پیشانیم

ای قلب در سینه تپش می‌کنی چرا 

 

واقعا چرا

 

 

 

بی خودی

از خود بی خود شدن تموم اون چیزیه که عرفا دنبالش بودند. به این دلیل اسم کتابم رو حالت بی خودی گذاشتم که البته به بیخودی بودن شعر و زندگی هم اشاره داره.

خود و خدا، به نظر میرسه آن کس که به خودش آمده خدا شده. یعنی انسان کامل خداست .

اینکه به عقیده برخی گذشتگان ، دنیا خدایان زیادی داشته  احتمالا به همین بحث مربوطه.

اما آفریننده یکی ست . یک قدرت اعظم . بدون نیاز و دانش ساز. 

اینها رو گفتم برای اینکه ماجرای نام کتاب و بدونید

یک روز وقتی داشتم نزدیک متروی اکباتان قدم میزدم البته یه این فکر کردم شاید این من در آینده به زور اسم کتابم را به بی خودی عوض کرده ، تا به من پیامی بدهد که این کارات بیهوده ست . از شعر قرار کن. مثل فیلم بین ستاره ای.

 

فکر است دیگر.