هنوز چیزی مشخص نیست+ یادداشتی درباره انتخابات 96
«هنوز چیزی مشخص نیست»
این جمله تکراری بحثی بود در صف نانوایی میان چند نفر پابه سن گذاشته و به گمانم بازنشسته. وارد بحث شدم و گفتم «به نظر شما چه زمانی مشخص می شود؟» یکی شان که موهایش کمتر سفید شده، با قاطعیت نظر می دهد: «بعد از مناظره ی بعدی» دیگران هم تایید می کنند. مشتاق تر می شوم و این سوال را مطرح می کنم که مگر در مناظره ها چه می شود؟ کسی که مسن تر است، می گوید: «معلوم می شود فلان کاندیدا واقعا دروغگوست یا نه!» به سرعت ادامه می دهد: «فلانی جرئت مناظره با فلانی را ندارد» و نقل قولی را هم از تلگرامش می آورد؛ این بار چشمانش کمی برق می زند و با غرور از کاندیدایی که در مناظره قبلی احساساتش را برانگیخته تعریف میکند، گویی امیدواراست او در برنامه بعدی بیشتر آبروی کاندیدای رقیب را ببرد!
اجازه می دهم بحث های احساسی دیگر که در ادامه این گفتگو جان میگیرد تمام شوند تا سوالی را که از ابتدا مد نظرم بود بپرسم: «چرا میخواهید به این کاندیدا رای دهید؟» اشتیاقم وادارشان می کند که هر چهار نفر پاسخم را بدهند. آن یکی که تا به حال کمتر اظهارنظر کرده، می گوید: «چون مورد تایید است». «مورد تایید چه کسی؟» آن یکی که تاکنون بیشتر صحبتهای دیگران را تایید میکرد لبخندی از روی افتخار بر لبش می نشنید: «این بار دیگر مثل چهارسال پیش نیست!». دیگری ادامه می دهد: «همه تاییدش میکنند، من هم می دانم انسانی صالح و از خانواده ای مهم است و...» پیرمرد این بار مرا جوان خطاب می کند و گویی از سوال من تعجب کرده، می گوید: «تو چطور نمی دانی که فلانی قرار است پس فردا جای فلانی را بگیرد، اصلا این کار خود بزرگان نظام است، ابتدا رییس جمهوری و بعد هم که معلوم است...»

با سکوت سری تکان می دهم، در حالی که حواسم دیگر به ادامه بحث نیست و نکته ای که بار دیگر از صحبت های مردم کوچه و بازار درباره انتخابات برایم مشخص می شود این است که نه تنها سال به سال به آگاهی سیاسی این قشر افزوده نمی شود بلکه با پدیده مهمی مثل انتخابات احساسی تر از همیشه برخورد می کنند و حس ماجراجویی شان هنوز بر منطق آنان غالب است. البته این نتایج برای من و باقی هم رشته ای هایم است، شاید نتایج دیگران در تحقیقات میدانی طور دیگری باشد.به نظر می رسد مردم در انتخاب رییس جمهور بیشتر از اینکه به فکر منافع خودشان باشند به فکر منافع گروه متاثر و نماینده خودشان هستند. مثلا کسی در صحبت هایش نمی گوید صنف ما مشکل مالیاتی دارد و کاندیدای ایکس وعده بهبود مشکلمان را داده... اصلا کسی از صنف خود نمی گوید! شاید در صنفی حضور ندارند و شاید اصلا صنفشان ناکارآمد است. انگار برای خواسته هایشان رای نمی دهند. قصد بر این نیست بگویم برای لجبازی و یا حرفهای کلیشه ای که در محافلی مثل همین صف نانوایی می شنوم رای می دهند، اما می دانم تعداد زیادی برای خودشان پای صندوق نمی روند. البته خب تعداد دیگر هم از اعضا و خانواده های ارگان هایی هستند که به کاندیدای مشخص شده از طرف رأس هرم، رأی میدهند و چه بسا این کار با تقدیس کردن او شروع می شود، سپس با برچسبِ تقید و پای بندی به برخی اعتقادات اصولی از جانب خودشان و بعد هم همان مساله غلبه احساسات...می شود گفت که دوران طفولیت سیاسی جامعه ایران بیش از اندازه طولانی شده، دورانی که در آن مشکلات حل نمی شوند، با مسایل احساسی برخورد می شود و چون جامعه نابالغ است، مدیریت، برنامه ریزی، تفکر و... خارج از شعاع دایره خواسته های جامعه قرار میگیرد که بهانه جو و ماجراجوست و سوالات سیاسی ما از یکدیگر پاسخ های بچگانه ای خواهد داشت، چون جامعه بالغ نیست...
جامعه بالغ را می توان اینگونه شناخت که اعضای آن به جنگ واقعیت ها نمی رود، اول صبر میکند تا آن را بفهمد و بعد اگر ناراضی از مسائل کشور است، تغییر را آرام و با برنامه ریزی طلب می کند. جامعه بالغ اصلاح گر است، منتقدانه برخورد می کند و هراسی از این انتقاد ندارد چون برای منافع خودش در راستای زندگی متعالی به دنبال تغییر است.
نرسیدن به بلوغ سیاسی دلایل مختلفی دارد که مهمترین آن نبود یا ناکارآمدی احزاب سیاسی ریشه دار است. شاید از همین رو است که اذهان به پرسش مهمی چون اینکه «اصلا چرا باید رای بدهیم و رای دادن به چه کسی منافع مرا تامین می کند» فکر نمی کنند؛ سوالاتی ساده اما زیربنایی که در میان دعواهای سیاسی محو شده اند و این احساسات افراد است که بازیچه گروه های سیاسی می شود.
میخواهم در پایان به جمله ابتدایی برگردم: «فعلا چیزی مشخص نیست» بله! در رودخانه سیاست ایران که بواسطه جریان شدید احساسات گل آلود است مشخص نیست چه قرار است صید مردم شود!
مهدی نورقربانی
محمدمهدی نورقربانی