بهار
بهار ذاتش این است که می آید و نونوار میکند غم ها گم میشوند زیر آن همه برگ امنیت
وقت برایت میخرد کمی سبک کنی آن همه ماتم را
قبل از پاییز باید کاری کرد
بهار ذاتش این است که می آید و نونوار میکند غم ها گم میشوند زیر آن همه برگ امنیت
وقت برایت میخرد کمی سبک کنی آن همه ماتم را
قبل از پاییز باید کاری کرد
باور نکردنی است یک چیزی مثل تریاک تمام غصه هایت را در ذهن به شادی تبدیل کند اگرچه واقعیت همانطور داغان و له باقی بماند
ذهن شاد باشد و در اثر نعشگی همه چیز را ساده کند.
حالا واقعیت کدام است ؟
آن ذهن نعشه طعم واقعیت را برای لحظاتی کوتاه میچشد؟ یا آن ذهن خسته ی روزمره که هر لحظه به دنیال راه حل برای برون رفت از لجن مصیبت هاست با واقعیت سر و کار دارد ؟
تمام کمپ ها تمام مشاوران اعتیاد تمام دانشمندان و محققین حوزه مواد مخدر به دنبال روش هایی هستند تا معتاد را به زندگی روزمره بازگردانند ولی هیچکدام در پی پاسخ دادن به این سوال نیستند
که اگر این سوال فلسفی پاسخی داشته باشد همه چیز برای ادامه زندگی آسان است
به قول "جوانگ جو"
"دیشب خواب دیدم که پروانه ام و امروز وقتی بیدار شدم سوال برایم پیش آمده که من حقیقتا انسانی هستم که خواب دیدم پروانه ام یا حقیقتا پروانه ای هستم که خواب می بینم انسانم."
برای من که وقتی پونزده سالم بود فکر میکردم نوزده سالگی میمیرم و نمیدانم چرا این حس را داشتم سی و سه سالگی خیلی نحس است.
یک روزهایی فکر میکنم تمام این دردها و ناراحتی های چند سال اخیر بخاطر اقتصاد است، فقط اقتصاد
ولی راستش نه ... فقط اقتصاد نیست
جوانی آرام مثل بوی عطر میپرد و تمام میشود
مرض ها و قرص ها یکی یکی میدوند بغلت
شوق و ذوق ها مثل خاکشیر توی پارچ فلزی زندگی تهنشین میشوند و حال همزدنشان هم نیست
فحش ... فقط فحش حالت را خوب میکند. فحش های بد و ناموسی مسکن های چند ثانیه ای اما بشدت موثرند . حالا مخاطبش فقط حکومتی نیستند ... به همه چی که اذیتت میکند حتی بگو صدای بلبرینگ تسمه دینام که تازه عوضش کرده ای.
چند وقت پیش برای اولین بار طعم تعدیل شدن را چشیدم قبلا خودم از کارها فرار میکردم و همیشه حس غرور داشتم که خودم آمدم بیرون اینبار اما مدیرها رکب زدند یک حس نسبتا گوهی داشتم که هم خوشحال بودم بالاخره از اینکار هم بیرون پریدم و یک حس دیگر که هیییی ! نکند پیر شده ای و کارت را خوب انجام نمیدادی و حالا چپقت را سر این چاق کرده اند ؟
حس عقب افتادن اکثر مردم ایران رو هم دارم ولی چون میدونم اکثر جوونا دارند دقیقا مثل فیلم عصبانی نیستم، بعدش کمتر اذیتم میکند.
چیزی مثل پنجه کشیدن گربه روی درخت را انسان هم اگر داشت خوب بود . یک کاری که هم اذیتت کند هم حال بدهد هم زشت نباشد
متاسفانه فقط چیزهای بد برای انسان اینجوری است مثل سیگار کشیدن
ریه ات را میکشی داغ میکنی ولی نیکوتینش صفایت میدهد.
هی این وسط شعر سهراب را میخوانم و سرم درد میگیرد که ای مرد تو چطور انقدر بیخیال زندگی میکردی
صبح ها وقتی خورشید در میاید متولد بشویم
هیجان ها را پرواز دهیم
روی ادرک؛ فضا؛ رنگ؛ صدا؛ پنجره؛ گل؛ نم بزنیم
آسمان را بنشانیم میان دو هجای هستی
ریه را از ابدیت پر و خالی بکنیم
بار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریم
نام را باز ستانیم از ابر