به شوقت عاشقی دیگر در آغوش خطر رفته

چه احساسات نابی پای عشق تو هدر رفته

به برگشت تو بدبینم چونان طفل یتیمی که

دگر فهمیده معنای کسی را که سفر رفته

قراری نیست غیر از مرگ تدریجی به دست عشق

علاجی نیست آری... زهر تا عمق جگر رفته

بگو اشکی نخواهد ریخت این شمع از جنون تو

به آن پروانه مستی که سمت دردسر رفته

خدا را شکر تنها نیستم در ماتمم چونکه

کلاهی که سرم رفته، سر چندین نفر رفته

مهدی نورقربانی

مهدی نور

پ ن: مادر کیان جان پیرفلک به شما باز تسلیت میگم...