ماورای بهشت
تا کجا می برد این نقش به دیوار مرا
و، ای خدایی که ساده میگزری بر گناهان بندگانت ما چقدر سخت میگیریم، فکر مکنیم که تو مارا نمیبخشی ! نه.......... در نظام شما بخشش چیزی نیست عقل محدود ما نمیتواند بپزیرد که تو خدایی ، جمله ای همیشه از امام صادق (ع) در خاطرتم هست که خلاصه بگویم مومن اگرگناه کرد و نیز کافری که او نیز همان گناه میکند فرقشان زمین تا آسمان است ، اگر مومن بواسطه وسوسه دست به گناه زد ولی هنوز راهش را گم نکرده ! یعنی راه برای مومن پیداست اگر چه گناه کرد ولی کافر اینطور نیست . او چه خوب کند و چه بد، کشتی او سمت ساحلی دیگر میرود اما یک مومن ، یک شیعه داخل کشتی کرامت اهل بیت (ع) قرار دارد ... هر چه خوب کند یا بد ناچار داخل کشتی آنهاست . بماند که آنها که خوب ناخدایان کشتی را نشتاختند خود را درون آب انداختند ... پس خدایا دنیا را شیرین کردی و بهشت برای آنان است که در دنیا بهتر و شیرین زندگی کردند چقدر ساده بازی میکنیم ۲۸ صفر امام حسن (ع) آقا همیشه جمله ای در سینه ام فروزان باقی میماند و آنست که هم کریمی و هم بسیار غریبی امام رضا (ع) یاد گنبد تو سالهاست که مرا سالم میکند ، بارگاه امن تو حس حضور تو را به من هدیه میدهد کاش باز پشت پیراهنم مینبشتم اذن دخول حرم تو یا ابالفضله یا رسول الله (ص) نمیدانم چرا همیشه دوست دارم پیش تو گله کنم ، عقده های نگفته را کنار تو بازگو کنم همیشه آرزوی مرقد تو را دارم ... مارا به مدینه ببر تا تو را و گوهر درخشانت را زیارت کنیم ، یکی در اوج زیبایی و آن یکی در نهایت زیبایی ! .... یا ابا صالح (ع) نزدیک جمعه فلوتی شعر تو را مینوازد ، شاید هم بچه ی کوچکی در قزه! و شاید کودکانی در سراسر جهان و مادرانی که خسته شده اند که ببینند جگرگوشه هایشان برای چه پرچم خون برمی افرازند هو الله چقدر منتظر حلول ماه بودیم ، منتظر بودیم ببینیم شنبه بالاخره تعطیله یا نه ... منتظر جشن عید بودیم ، نمیدونم چرا . نمی دونم چرا انقدر بی تابی میکردیم ... نمی دونم اما وقتی عید داشت کم کم تموم میشد و نفسای آخرش و تو غروب میزد . دلم بدجوری باسه رمضون تنگ شد . واسه تموم لحظاتش ، واسه تمومه ساعتاش ، واسه قرآن خوندن اشو واسه شبای قدر ... آره دلم برای همشون تنگ شد . با خودم گفتم سریع جلوی ماه رمضون و بگیرم و باهاش یه ذره درد و دل کنم . یه ذره اشک بریزم تا که دلش به حالم بسوزه . آهای ماه رمضون ... حالا که داری میری بزار بگم که خیلی به تو مدیونم . اگه تو سال، تو نبودی دیگه چیزی از وجودم باقی نمیموند. من بی وجود، تو لحظات تو بدجوری بزرگ شدم ، میون اذون رشد کردم و یه تکونی خوردم . یه ذره سپید تو دل سیاهم شدی . آهای ماه رمضون من به تو خیلی مدیونم. حالا تو داری میری و ما رو تو بعد خلاء زمان جا میزاری . به احترام تو ، چه کارایی رو گزاشتم کنار، که حالا وقتی فکرشم میکنم به خودم میبالم . ماه رمضون ، من با تو خیلی کار داشتم ، چه زود کوله بار تو جمع کردی و رفتی . کاشکی همیشه پیشم بودی ، کاشکی همیشه دم لحظات اذون با صدای ربنات دلم و آروم می کردی . کاشکی و کاشکی ... دوری تو خیلی سخته ، خیلی سخت خدایا من به امید مرحمت و مغفرتت دوری از ماه رمضون رو تحمل میکنم . اما ... نزار که رسوا بشم ... به حق علی یا علی یه چیزی میخواستم بگم ، ... یه مسئله ی خیلی مهم...که داره عزابم میده.....بگم؟؟؟؟؟؟؟ من امسال میرم تو ۱۷ سال ، اما هنوزم که هنوزه هیچ چیزی نشدم ، خدایا داره عمرم تموم میشه اااا مهربون ، سنم که داره میره بالا ، این حالا هیچ ... هنوز نه ماورای بهشت اصلی رو رفتم نه شهر نبی ....ونه ساختمون خونت رو.......... تازه میخوان راه کعبه هم ببندن ، اگه نتونم بیام چی میشه ؟؟؟ یادمه به یکی گفتم هرکی سنش از ۱۸ سال بالاتر بره ، فرکانسای مغذش قدرت کشش حرفات و نداره و هیچی نمیفهمه......حالا دارم خودم ۱۸ سالم میشه.. و هیچ کاری نکردم. راستی سال بعد مشغلات درسی هم بیشتر میشه و ..واویلا..........................واویلا راستی مهربون .... فهمیدی مریض هم شدم ؟ نگم بهتره آبروم میره بگم چه مریضی گرفتم.... ای خدا .... دستام و گزاشتی تو حنا که تو این جاده ی کویری خوش بگزرونم ؟ ای بابا ...... چقدر بگم گم شدم................چقدر؟؟؟؟؟؟ برم یه سر به اعمالم بزنم ...................................اوه....... اوه.. اوه... اوه.... اوه همش سیاهه....باید پاک شه...همش هم تو همین ۱۰ روز گزشته است.....وضعیت من رو به بهبود هست به نظرت؟؟؟ بی خیال خدایا من دیگه برم ....فردا کلاس دارم.برم که خواب نمونم........................ خوش امدی یارا...نمیدان تا کی برایت شکر ، قلم کنم. به بزرگیت قسم آمدنت را حس نکردم و شرمند رویم از اینکه عشقت در من عشق نیست و بویت بر مشامم نرسید آری یک بار طنین دلم را برایت بازگو کردم و تو خریدی....آسمان را به شکرانه نگاهت از اشک میکنم. ای بنده نواز..........تو خدای منی. و محبوب منی . وجود لطیفت آخر کار دست من میدهد . کاش بار دیگر بر سر کلبه خراب دلم سر بزنی... و چه خوبی ای مهتاب و ای مهر عاشقی.... به خدا منت نهادی بر سر این بنده. این بنده نمیداند که چه کند از این لطف . چه کنم خودت پاسخ ده. چه کنم که لطافتت آخر مرا میکشد.... دستانم را با قطراتی اشک بر فراز سرم قرار میدهم و فقط کلمه حب از دهانم جاری میشود ...ای مهربان تو مرا مهر میدهی من چه کنم که هیچم در تکاپوی بازی عشق و فقط اشتلم عشق میزنم. تو خدایی و من ....بنده ات. فسبح بسم ربک العظیم... تو پادگانی به نام حبیب یا همچین چیزی....یادم نیست. باید از رفقا بپرسم کجا بود اما یادم نمیره . چقدر قشنگ بود.... هوای اون شب چقدر خنک بود. برعکس روزش که انگار آتیش تو فضای کویر روشن کردن.... دیشب وقتی تو این فکرا بودم ، وقتی داشتم یواش یواش غرق دوکوهه میشدم. زمزمه کوچیکی او کل تاق گر گرفت... خیلی دوست دارم الانم اونو با شما بخونم.........بزار هرکی هر چی میخواد بگه : کجایید ای شهیدان خدایی.... کجایید ای شهیدان خدایی بلاجویان دشت کربلایی.. بلاجویان دشت کربلایی کجایید ای سبکبالان عاشق پرنده تر ز مرغان هوایی پرنده تر زمرغان هوایی............ محلا محلا...محلا محلا یابن الزهرا........ یابن الزهرا..... .محلا محلا.........محلا محلا یابن الزهرا....... یابن الزهرا از جمکران به قلبم گریز قشنگی میزنم . یادم میاید یادم میاید... که چه قدر...... دل تنگ مولایم را ...............شکستم. بی گمان چه شب هایی که چشمهای مولایم از گریه و فشار غم قرمز و خیس است خود را مقصر میدانم...مقصر از آن قدیم قدیما که تازه به او دل دادم و تا الان دلش را شکستم کی شود روزی دیگر آید که آن روز سرم را بلند کنم و بگویم امروز فقط یاد تو بودم... چه آرزویی....آرزویی که وسعت خیالش هم برایم سنگین است و هنوز طعم آرزو بر دل نزده وسوسه های بی قراری آن روزش در ذهنم تجلی میشود. به سوی تو خواهم آمد با دلی پریشان حتی اگر چند ثانیه ای از زندگیم باقی مانده باشد . همان روز کافی است تا زیر نگاهت جان دهم تا حداقل از شرمندگی جان سالم به سر ببرم. رویای جمکران را هم زیر خاک پیدا کردم.... به نام خدای زینب(س) سلام... کجایی؟ فردا سه شنبه است. قسمتم کن که بیام جمکران. جلو مردم شرمنده ام نکنیاااا !....اگه نبری. به همه اینا شکایتت رو میکنم. این جمعه منتظرما.... نکنه باز نیای.....!!! نکنه بگی هنوز یار ندارم......نکنه بازم بگی یه هفته دیگه. گوشه نشین مدینه....ببین! ببین دارن چی میگن! میگن همش دروغه....میگن صاحب نداریم. با یه فیلم دین میفروشن...با یه نگاه مذهب و...... منتظرما........ ادرکنی آقا.......ادرکنی خیلی دوست دارم. یا علی یادش بخیر قدیما با شعر ترکی ای قلم سوز......(شعرش رو هم بلد نیستم) چه حالی می کردم ... اصلا معنیش رو هم بلد نبودما....نمیفهمیدم چی میگه ولی چون واسه تو بود عشق می کردم..... الان اونقدر گرفتارم که نگو..... از یه طرف درس....یه طرف زندگی....یه طرف بدبختی . قبول کن گرفتارم. از خودم خندم میگیره که اون موقع چه بیکار بودم (البته بلانسبتا) بهتره بگم چه قدر وقت داشتم که سه شنبه ها پا میشدم میرفتم جمکران.....راستی این هممه مردم که سوار اتوبوس میشن و میرن جمکران چه حوصله ای دارند......البته الان تو محلمون یه مهدیه هست که سه شنبه ها به یاد جمکرانتون ملت توش نماز می خونن. جمعه ها که تموم میشه همه به فکر شروع نفرت انگیز بدبختی های هفته اند البته بعضی ها خوشحال و سربلند میرند سر کار بعضی ها هم انقدر دارند که واسشون این چیزا فرقی نداره . اما اون قدیما یادمه غروب جمعه اعصابم داغون بود ... نمیدونم واسه چی؟ اما یاد شما بودم . راستی آقا چرا نمیای؟ مناجات تمساحی یه عاشق واقعی همیشه عاشق میمونه (میدونم حرفام کاملا تکراریه) ، نه اینکه تا معشوقش یه ذره ازش دوری کرد و عصبانی شد قهر کنه و بره دنبال یکی دیگه... قسم میخورم به حرمت عشقمون که از شور شبای محرم شکوفه داده همیشه یه عاشق بمونم... الهی عشقک افضل لی من کل شی ء مناجات تمساحی


![]()







| Design By : Night Skin |


