ماورای بهشت
تا کجا می برد این نقش به دیوار مرا
اين كتاب مملو از جملات بسيار دقيق و جالب در مورد موضوعات هنري و غير هنري در مسئله ادبيات هستش كه واقعا اهالي شعر حيفه كه نخوننش كتاب ارزون و كم حجميه )۹۰۰تومنه) جملات همه از زبون خود سيد حسن و البته عقيده شخصيه ايشونه كه در جاهاي محدودي خارج از عادته ولي در كل قابل خوندن و خيلي قابل استفده است حتما بخونيد .... چند جمله از اين كتاب مردان بزرگ مثل خورشيدند هيچ گاه براي تابيدن از من و تو اجازه نميگيرند وجدان بعد از بازنشستگي حقوق بگير شيطان ميشود يك شاعر خلاق از خدا الهام ميگيرد و يك شاعر معمولي از يك شاعر خلاق عقل و منطق براي شعر مثل ريش و سبيل براي بچه هاست خب ديگه ...بريد بخريد... يا علي ایشان با اشاره به ذکر نام خانواده ی شهریار در تیتراژ این سریال گفت: شما که خانواده ی شهریار را در جریان این سریال نگذاشتید چگونه در تیتراژ انتهای سریال از آنها تشکر میکنید؟! وی ادامه داد داستان بیوگرافی و شخصیتی که از پدر من در این سریال نمایش داده میشود به طور کلی متفاوت با واقعیت است و کسی که این فیلم را ساخته کوچکترین شناختی از شخصیت ادبی مذهبی دینی و عرفانی پدرم نداشته است. ...شخصیتهایی در این سریال وجود دارد مثل ابراهیم ادیب و گلرخ که اصلا وجود خارجی نداشته اند!...به جرات میگویم ۸۰ تا ۹۰ درصد این سریال ساختگی است!... ...مادر من اصلا در بیمارستان فوت نکرده اند و اصلا مریض نبوده اند! بلکه ایشان سکته ی مغزی کرده و از دنیا رفتند...مادرم فردی باسواد بوده که در سریال بی سواد معرفی میشود.ایشان نوه عمه پدرم و خویشاوند نزدیک ایشان بود ولی در این سریال یک فرد بیگانه معرفی میشود که پدرم را به طور اتفاقی در بانک میبیند!...مادر من عاشق شعرهای پدرم بود بیست و چند سال از پدرم کوچکتر بود و به خاطر انگیزه ی ادبی اش با پدرم ازدواج کرد. ...وی افزود به جرات میتوانم بگویم حتی یک مطلب مهم که باید درمورد پدرم منعکس شود در این سریال دیده نمیشود و اکثریت مطالب مهم زندگی پدرم مثل شبی که از عشق مجازی به عشق حقیقی رسید و مهمترین شب زندگی او محسوب میشود در این فیلم آنچنان که باید به مردم نشان داده نشده است. ...پدرم وقتی از تبریز به تهران آمدند ۱۲-۱۳ ساله بودند و در سنین پایین به دارالفنون به مدت ۷ سال درس طب خواندند.ایشان بین ۲۰ تا ۳۰ سالگی به عشق حقیقی رسیدند و متحول شدند.اتفاقی که برای کمتر کسی می افتد... وی در انتها گفت: پدرم فردی بسیار متدین و مذهبی بودند ولی این مساله نشان داده نشده است.ایشان حافظ قرآن بودند و آنقدر قرآن خوانده بودند که زبان عربی را از این طریق یاد گرفتند.(منبع: روزنامه کیهان-پنج شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۷) جمعه ۲۰ اردیبهشت قسمت بیستم سریال پخش شد و در آخر مصاحبه ای با هادی بهجت تبریزی پسر استاد شهریار صورت گرفت.زمان مصاحبه پس از نمایش قسمت شانزدهم! بود که هنوز جناب شهریار ازدواج نکرده بودند.پسر ایشان روند سریال را مثبت ارزیابی کرده و قسمت جوانی! را که مطابق با رشد ادبی این شاعر فرهیخته بود از جمله بهترین بخشهای سریال دانست.در ادامه (تا قسمت شانزدهم) سریال را به طور کلی به دور از تحریف دانسته! و افزود تبریزی را قبل از شروع سریال! در یکی از هتلهای تبریز ملاقات کرده و گفتگو کرده اند...در انتها نیز از دست اندر کاران تهیه این برنامه ی تاریخی و ادبی تشکر کرد. به راستی علت تفاوت این دو نگرش در چیست؟! ندای وظیفه که باز هم توانایی های آمریکا را در خلع سلاح های کشتار جمعی از کشور های عربی و مسلمان را به خوبی نشان میدهد . البته نسخه چهار این بازی فک میکنم سالهای آینده را نشان میدهد که مسلمانان به اوج کشتار خود میرسند و جنگ راه می اندازند و تنهاترین منجی آمریکاست که آنها را نجات میدهد !!!!!!!! واقعا اگر تا بحال سراغ بازیهای کامپیوتری نرفته اید حداقل یکبار فقط بازی را تماشا کنید چون نکات بسیاری از ابتدا ناخداگاه به شما میرسد در این بازی که بیشتر اتفاقات آن در عراق است شما در چند مرحله به دونبال شخصیتی به نام خالد اسد هستید او همان بنلادن است که در این بازی مثلا نقش دیگری دارد و او صاحب قدرت در مدیترانه میباشد و خوب آمریکا نباید بگزارد همچین فرد کثیفی قدرت طلبی کند و عراق و کشورهای حومه را نابود کند و مردم را بکشد . برای همین در این بازی مثل واقعیت جنگی راه میاندازد که معلوم نیست هدف از این همه کشتار چیست ؟ کاری دیگر به کل داستان ندارم اما جزئیات جالب را برایتان تعریف میکنم که خیلی جالبه : ....روی دیوارهای عراق گاهی اوقات اعلامیه هایی میبینید که بعضی از آنها به عربی و حروف جدا نوشته شده و برعکس که نماد همان گروه خطرناک است یکی از آنها که به این شکل است "ه ی ن ا د ح و " فکر میکنم متوجه شدید ...وحدانیه .... راهنمایی بیشتر اینکه شخصیت های غاصب و دشمن شما به سه صورت هستند یک مدل لباس ارتش عراق با آن کلاه قرمز مدل دیگر که با چفیه فلسطینی در سر تابلو است و مدل دیگر نیز ارتش لبنان ! والبته چون بازی در مرحله در جنوب ایران هم هست پس ایران هم اضافه کنید منتهی با اینکه جرات بیشتر جلوه دادن ایران را نداشتند و خیلی خفیف متوجه این موضوع میشوید . . نکته جالب دیگر در یکی از دیوار های عراق جمله عربی جالبی نوشته شده بود اما بعضی جاهای آن پاک شده بود ولی چیزی که مشخص بود کلمه های غزه و نجات الایرانیه بود !!! نکته فوق العاده جالب دیگه در قسمت اول که اصلا بازی شروع میشود صدای همان خالد اسد از تمام رادیو هاست که مشخص است نفرات بیشماری هم کنارش هستند و او را تشویق میکنند این صدا تا ۲ مرحله گوش شما را درد میآورد . چون جمله های تکراری و عربی کاملا واضحی را بیان میکند ولی جالبیش آنجاست که این صدا کاملا مشبه به صدای سید حسن نصرالله است که در حال صحبت برای مردم است که اتفاقا از خدا و رضایت او هم سخن میگوید . . ولی واقعا اعصاب ما بهم میخوره وقتی یه بازی با خرج بسیار زیاد و فوق العاده قشنگ هست ولی عوضی که ما ناجی باشیم و دیگران دشمن . دشمنان ناجی اند و ما باید تیر بخوریم . به امید پیشرفت تکنولوژی در ایران پی نوشت ۱ : از دوستان و یاران و نویسندگان عزیز وبلاگ خودمون خواهشا کار کنید . مدیون شهدا نشوید . اگر حضور خود را دروبلاگ جالب نمیبینید بفرمایید (جناب منتظر- مهاجر و عبدالرحمن) پی نوشت ۲ : ما ایمیل میزنیم و منتظر جواب هستیم . پی نوشت ۳ : دوستان ببخشند سرنمیتونم به وبشون بزنم اینترنت خانه ما مورد دارد در اسرع وقت به خانه هایتان سر میزنیم سریال شهریار را دیده اید ساخته ی کمال تبریزی ، کارگردانی که من بخاطر واقع بینی هایی که تقریبا حرف های عده ای خاص از جامعه است دوست دارم ... او کارهایش را معمولا با طنز میفهماند هر سکانس او در هر فیلمی حرفی را میزند که که ممکن است در صورت نقد درست شورشی در جامعه راه بیندازد . او سازنده ی فیلم مارمولکی بود که برای اولین بار یک کارگردان دست به چنین اقدام غیر منتظره ای زده بود . و یک تکه نان که ۱۰۰ ها نقد دارد . در فیلم تبلیغاتی انتخابات ریاست جمهوری کارگردانی فیلم تبلیغاتی آقای رفسنجانی کرد و آن چیزهایی که دیدید ... اما خود او بارها و بارها برخلاف سیاست ایران در فیلماهایش حرف زده است بعضی اوقات انگار بعضی سکانس های او تحمیلی اند و آدم از او بسیار دلگیر میشود میخواهم در فیلم شهریار صحنه ای را بیاد آورید که شهریار برای ملاقات در رستوران منتظر نامزدش است و نامزدش برای خرید شیرینی وارد رستوران میشود و مادرش همراه او نیست . او شعری را میخواند و تمام میشود و نامزدش بعد از خرید با لبخندی از آنجا دور میشود ، سپس مغازه دار میگوید : این خانوم دستمالش و جا گزاشت ... و بعد قاسم رو به شهریار میگوید : دستمال و دریاب ... سپس شهریار برمیخیزد و دستمال را برای او میبرد و نامزدش میگوید : دستمال برای شماست !! ..................................................... این قسمت از سریال دقیقا ۱۰ روز قبل ولنتاین پخش شد اگه بخوایم هم لیوان پر و هم لیوان خالی رو ببینیم اینجور میشه برداشت کرد : ۱ - این صحنه و حرف نامزد شهریار در آن موقع که فرهنگ اروپا در ایران رسوخ داشته و جمیعت ثروتمند علاقه به فرهنگ اروپا که یکی از آنها همین جا گزاشتن دستمال بانو برای مرد مورد علاقه اش هست داشته اند بوده باشد ... ! ۲ - و شاید هم علنا مسئله ولنتاین را در جوانان مثل شهریار بازگو میکند که : آن موقع هم از این رفتار ها بوده است و ما تحت تاثیر غرب هستیم و باید این مسئله را بپزریم . خدا کند دید اول درست باشد اما واقعا چرا من با ولنتاین و همه ی آنچه را در بردارد مخالفم ! سوالی که پارسال هم شاید عده ای پرسیدند و همچنین امسال جوابش بسیار بسیار بسیار ساده است . فک میکنم علل انقلاب های زیادی که در طول تاریخ مخصوصا ۱۵۰ سال اخیر در ایران مخصوصا اتفاق افتاد ... همین تاثیر گزاری فرهنگ دیگر کشورها بر ایران بود ... اینکه من ناراحت میشم وقتی میبینم ولنتاین کمکم داره مث خود اروپا در ایران پایه گزاری میشه برای اینه که اعتقاد دارم و میدونم ما خودمون بهتر از این مراسم رو با نام ایرانی و با سبک خودمون میتونیم اجرا کنیم ... عید نوروز ما نماد یک عید زیباست که ما هیچ وقت حسرت کریسمس و نخوریم .. مثلا همین طرز لباس پوشیدن ها و موهای پسرا ... خوب واقعا با کسایی که تاریخدان و علاقه مند به سرزمینشون هستن صحبت کردم و همشون مث من وقتی مواجه میشن با این تیپ ها سردرد میگیرند ...خوب چرا ؟ مگه بیشترشون جوون نیستن مگه من جوون نیستم .. ولی این چه حکمتی که من باید قیافمو دقیقا مد روز انگلیس درست کنم . آیا خودم نمیتونم متناسب با فرهنگم موهای خودم و تغییر بدم ... موهام رو خیلی طبیعی و قشنگ مثل ایرانی بلند کنم ؟؟؟ بازم دست جناب تبریزی درد نکنه که خیلی فرهنگ ها رو تو فیلم شهریار به زیبایی نمایان کرده یکیش ارتباط برقرار کردن دختر و پسر قبل ازدواجه و طرز اون .. که چقدر مودب طرف مورد علاقه شونو دعوت میکنند صحبت میکنند و ... این یعنی ایرانی مسلمان بودن ... چقدر خوب میشد این حرفا رو همه میشنیدن . چون حرف حقیه یا علی خسته شدم برای اینکه بشینم تا لحظه ی جالب در این فیلم های ایرانی پیدا کنم واقعا اگر میم مثل مادر ها و از کرخه تا راین ها و سلسله فیلم های حاتمی کیا نبود ... (همان سه نقطه بهتر است ) شاید از لحاظ معناگرایی این فیلم تنها ۵ صحنه ی خاص داشت که میشه از : صحنه توفق آسانسور - تصادف با گاو - دنده عقب در ماشین - و فرار آذر از کنار آن مدرسه دخترانه که به زیبایی اما بسیار کوتاه ذهن نقاد را درگیر میکرد نام برد ... حالا بماند از صحنه ی توهین آمیز آقای مانی حقیقی فیلمساز این فیلم ، همان ابتدای فیلم وقتی که ترانه علیدوستی دارد به مقابلش نگاه میکند که یعنی به مردم حاضر نگاه میکند، و بعد متوجه میشویم آن نقطه در فیلم چاه گرفته شده ی خانه آنهاست که دو نفر مشغول پاکسازی آن محل میباشند . نا گفته نماند موسیقی این فیلم از کریستف رضاعی در جای خودش بی نظیر بود عقیده من به سینماگرا فقط اینه که یا فیلم نسازید یا یک فیلمنامه درست انتخاب کنید .





| Design By : Night Skin |


