تبليغاتX
ماورای بهشت


ماورای بهشت

تا کجا می برد این نقش به دیوار مرا

یه فکر رسید به کلم ....گفتم برم این وبارو بگردم .....اون نوشته خوشگلاشونو جدا کنم ...بخونین......

صاحب وبلاگا ناراحت نشن ...فحشم ندن........گزاشتم همه بخونن.....منبع ؟...برو بابا....بخوام برا همشون بزنم ...پیر میشم....

بخون..............................بیکارم خودتی

:

مبر ز موی سپید من گمان ز عمر دراز .... جوان ز حادثه ای پیر میشود گاهی...
 
چيزي براي ابليس کمر شکن تر از اين نيست که دانشمندي در قبيله اي ظهور کند . [پيامبر خدا صلي الله عليه و آله]
 
دیوانه شدن به خاطرت کافی نیست؟... یک لحظه بایست و یک جمله بگو... تکلیف دلی که عاشقش کردی چیست ؟
 
ان لربكم في ايام دهركم نفحات من رحمته الا فتعرضوا لها))
 
گلم شکسته ولی دل به غنچه معتقد است
 
***من از دو کوهه آمده ام اینجا غریبم***
 
کودکان در خوابی
که به مرگ می ماند
زنده اند بی گریه
نفس هاشان آرام
با سکوت درگیرند . . . .

القصّه که ای باران ما بی تو کویریم

تویی ترانه لب من تواین شبای عشق ومستی

و هنگامیکه از خدا یاری خواستید و خدا بپذیرفت که من با هزار فرشته که از پی یکدیگر می آیند به یاریتان خواهم آمد.

شب شراب نیرزد به بامداد خمار...

نمازعشق دو رکعت است و قبول نمیشود مگر باوضویی ازخون...!

و....


 
 
نوشته شده در 87/12/13ساعت 14 توسط مهدی| |

كوچكتر از اين حرفهاييم

ولي

روزي شما هم نفس نميكشيد

نفسهايتان را آلوده نكنيد.....لا اقل اگر به نام او    متبركش نمي كنيد...

نوشته شده در 87/08/08ساعت 21 توسط مهدی| |

به پروانه ها دقت كردي كه !

بعضياشون سريع پر ميزنن ، بعضيشونم يواش  يواش ...

من اول فك ميكردم پروانه هايي كه يواش پر ميزنند ميخوان جلب توجه كنند ، ميخوان نشون بدن كه قشنگترن

من خودم از پروانه هايي كه آروم پر ميزنند خوشم ميومد و مياد ،

اما بعدا فهميدم پروانه ها 2 نوع هستند ، سمي و معمولي ...

ميدوني كدوما سمي بودند ؟ اونا كه آروم پر ميزدند ، چون نگران هيچي نبودند ، آروم و راحت ...

اونا هم كه سمي نبودند بايد سريع پرواز ميكردند و ميرفتند تا شكار نشند ، چون ميترسند ،

 ابزاري نداشتند كه مقابله كنند ، فقط بايد پرواز ميكردند ...

فك كن

حالا ما آدما چجوري پر ميزنيم؟

نتيجه اش به عهده خودت ...

كاري بهش ندارم ،

اما فقط به اين فك كن كه پروانه ها همشون بايد زندگي كنند و بميرند ، چرا بعضياشون بايد سمي باشند و بعضياشون  بدون هيچ سمي  ؟؟!

نوشته شده در 87/07/19ساعت 12 توسط مهدی| |

چند تا از کامنت ها و پی ام هایی که بنظرم جالب بود :

وقتي خداوند بنده اي را دوست دارد ، دنيا را از او منع مي کند چنانکه شما مريض خويش را از نوشيدن آب منع مي کنيد .
کنز العمال ، ج 6 ، ص 471


حضرت محمد (صلي الله عليه و آله)

خدا به بندگانش چيزى بهتر از عقل نبخشيده است ، زيرا خوابيدن عاقل از شب بيدارى جاهل بهتر است و در منزل بودن عاقل از مسافرت جاهل (به سوى حج و جهاد) بهتر است و خدا پيغمبر و رسول را جز براى تكميل عقل مبعوث نسازد (تا عقلش را كامل نكند مبعوث نسازد) و عقل او برتر از عقول تمام امتش باشد و آنچه پيغمبر در خاطر دارد ، از اجتهاد مجتهدين بالاتر است و تا بنده ‏اى واجبات را به عقل خود در نيابد آنها را انجام نداده است همه عابدان در فضيلت عبادتشان به پاى عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان خردند كه درباره ايشان فرموده :
تنها صاحبان خرد اندرز مى ‏گيرند.
(اصول كافى جلد 1 ، روايت 11)


آزاده ز بیگانه و محروم ز خویشم
مردم همه سیر از من و من سیر ز خویشم
بر چشم گوهر بارمن ای دوست چه خندی
خون گریه کند هرکه بداند دل ریشم

این شعر فک کنم از آقا خامنه ای هستش


be yaroo migan zelzele chetor be vojod miad mige khoda pm mideh kasi javab nemide buzz mizaneh

نوشته شده در 87/04/17ساعت 11 توسط مهدی| |

قسمتي از فيلمنامه ي "به احترام عشق سكوت"

(براي رفع گرگيجه ‌:

سينا كه يه بچه اعتقاديه  با نامزدش كه به بعضي از اين مسائل ديني پايبند نيست، (يكيشم حجاب) براي گردش به كوه رفتن)

شيرين كه كمي انگار در فكر فرو رفته كمي سينا را نگاه ميكند و بعد ميخواهد چيزي بگويد كه منصرف ميشود ...سپس سيناچوبي را از زمين برميدارد و به دست شيرين ميدهد و بعد خيلي آروم از او ميپرسد :

ميدوني چرا خدا آدم و از بهشت انداخت بيرون ؟

شيرين : نه ...

سينا : چرا ... ميدوني ...فك كن

شيرين : خوب ....واسه اون ميوه هه ؟ .

سينا : گندم

شيرين : نخيرم سيب ...

سپس يكجا مي ايستند

سينا : خوب ..اصلا سيب .. يه سيبي كه ممنوع شده بود ...

شيرين : بعد آدمم رفت و اونو خورد .. بعدشم خدا انداختش بيرون

سينا : خوبه ... شيرين ! يعني او سيبه ارزشش از آدم بيشتر بود؟!!

شيرين : ... نه، ولي ...اصلا تو بهشت يه عالمه سيب ديگه بوده

سينا : اصلا يه عالمه ميوه ي جورواجور ديگه بوده ... اما چون آدم اين سيب و خورد خدا انداختش بيرون

شيرين : خوب ...؟

سينا : ببين ، اون سيبه هم مثل سيباي ديگه خوش طعم و خوشگل بود اما دليلي نداشت ارزشش اونقدر بره بالا كه خدا آدم و از بهشت بندازه بيرون ،

خدا يه حريمي دور اين سيبه كشيد ، يه محدوديتي گزاشت دورش ... اونوقت بود كه آدم و حوا ، هي بهم گفتن : بريم ببينيم اين سيب چيه كه خدا انقدر گفته نخوريد ... آخه نميشه كه ... همه رو بشه خورد جز اين يكي ...

شيرين : يعني ميگي هر كي ....

سينا : من هيچي نميگم ، ... راه بيفت كه خيلي ديره...


نوشته شده در 87/03/08ساعت 0 توسط مهدی| |

خواستم بازم شعر بزارم بخونیم گفتم بی خیال یه ذره از اسلام بنویسم و مخصوصا از مذهب شیعه ولی لوگوی شعر بعدی رو زدم ببینید .

یه بنده خدایی چند وقت پیشا یه سوالی فرمود که اکثرا از روشن فکرا !!!! از ما پرسیدن و ما هم جواب دادیم به این شرح :

/ آقا فرق یه مسیحی که همه کاراش درست یه ذره گناه نمیکنه و همش کار خوب و درست انجام میده با یه مسلمون معمولی چیه ؟ اون مسیحی مگه نباید از یه مسلمونی که زیاد کاراش درست نیست برتری داشته باشه؟ مگه نباید بره بهشت ؟؟؟ ( بعدش هم میگن اصل به دل آدمه ، هر کی باید خودش عاقل باشه و ... )

ما هم اینجور جواب دادیم :

- آره مسیحی کار درست باید بره بهشت ، باید حالشم بکنه ، مگه میشه آدمی کار خوب بکنه نره بهشت ؟ اما چجوری با چه رنجی ؟ 

 میدونی فرق ما مسلمانا و مخصوصا ما شیعه ها با بقیه چیه ؟

ما یه چیزی داریم که خیلی ارزشمنده ... ما همه ی شیعه ها ، تو اقیانوس زندگی ، تو یه کشتی بزرگ به نام شیعه هستیم ،

 ناخدایان کشتی هم ائمه اطهارند ،

یه شیعه وقتی وارد زندگی میشه ، انگار یهو میره داخل این کشتی. اون کشتی هم مستقیم میره سمت سعادت ...

حالا شاید یه عده نفهم از این شیعه ها خودشون و با کارشون بندازند پایین بخوان شنا کنند یا اصلا رو آب بمونند

اما این کشتی همچنان در حرکته ...

ولی حالا

 اون مسیحیه میدونه سعادت کجاست         اما باید خودش شنا کنه باید خودش تا تونجا بیاد باید سختی بیشتری بکشه .

.

و گفتیم و قانع شد

نوشته شده در 87/02/09ساعت 18 توسط مهدی| |

سلام ...

اولا - دوباره دم عید شد و آمار وبلاگ ما اومد پایین ، با اینکه اهمیت نمیدم ناراحتم

دوما - خواستم یه نظر سنجی بزنم گفتم شاید جواب نده و با این آمار کم اصلا کسی نظر نده

ولی سوالی و مطرح میکنم که ۲۰ تا جواب داره !

خداوکیلی حتما جوابشو بدید خواستید تو دلتون اما جواب بدید ...

تو سالی گزشت اگه قرار باشه خدا یه نمره تو پروندتون بزاره اون نمره چنده ؟ چرا ؟

 

نوشته شده در 87/01/03ساعت 18 توسط مهدی| |

اونوقتی که نتونم بنویسم مث اینه که یه مدتی مردم

و واقعا هم همینطوره ، فک نکنید شوخی میکنم یا جو میدم اما نوشتن خیلی برام اهمیت داره و دو تا دعا رو همیشه از خدا میکنم

یکی اینکه اشک چشم رو از من نگیره و اون یکی هم قدرت نوشتن ...

خواستم یه مطلب بزنم و برم اما خواستم دلایل اینکه دیر به دیر مینویسم و اول بگم و تشکر کنم از دیگر نویسنده های وب که موجب تسلی دل من وقتی که نیستم میشن .

.

فک کنم اسمش محمد باشه ، ۵ سال پیش از افغانستان به ایران اومدن البته از معدود افغانیای درست حسابی از نظر فرهنگی و اینجور چیزاست .

وقتی به ایران میاد هنوز سنی بود (اهل سنت) و بعد چند وقت شیعه میشه

یه روز ازش پرسیدم طایفه شما همه سنی اند ؟

گفت آره ...

گفتم سخت نبود خواستی شیعه بشی ؟

گفت ما انقدر با شیعه تفاوت نداشتیم فقط یه چی نسبت به شیعه ها کم داشتیم و اونم خودت میدونی

گفتم بهتر که نبود ...

یه مکثی کرد و گفت : شیعه ها بعضیاشون فقط اسما شیعه اند ، مثل سنی ها ... سنی ها یه رفتارا و اخلاقای اسلامی رو خیلی خوب نگه داشتن ، البته شیعه ها هم همینطورا اما خیلی کمتر از سنی ها

گفتم مثلا ؟

گفت : مثلا سر سفره بی دعا غذا نمیخورن ... نمازا سر وقته .. اگه نون و ماست هم داشته باشن جمع میشن با هم بخورن .. کمتر دروغ میگن و ...

گفتم پس مذهب به این خوبی که میگی داشتی پس چرا اومدی شیعه شدی ؟

گفت : همه خوبی های اهل سنت درست اما

آدم وقتی که میخواد وارد یه خونه بشه هیچ وقت از پنجره وارد نمیشه

گفتم ای والله داداش دمت گرم که خیلی مردی

علی علی

نوشته شده در 86/11/07ساعت 23 توسط مهدی| |

انا لله و انا الیه الراجعون

 

واقعا خودمم متعجب بودم چرا امسال دیگه کسی رو از دست ندادم که دیشب متوجه شدم که دایی من هم به رحمت خدا رفت و تو سنی که شاید الزام داشت زنده بمونه .

داشتن دو بچه کوچیک یه ساله و 10 ساله و خانواده ای عزادار ...بماند

راستیتش قول داده بودم که صبرم زیاد باشه از اون وقتی که خبر فوت زیاد بدستم میرسید و شاید خدا در کنار این عجلش خواست یه امتحانی هم ....

پارسال دقیقا یادمه تویه هیئت رو چارپایه واستاده بودم قبل از سینه زنی پشت میکروفن گفتم ، من امسال 3 تا رفیق از دست دادم حواستون باشه شاید دیگه قسمت سینه زدن نشه ...

امسال دیگه نمیخوام به مردم چیزی بگم

اما به قول حاج احمد تو سینه زنی به آقام میگم ...

حسین ، حسین ، حسین کی میبری و من و به کربلا

حسین حسین حسین منم یه دل دارم به خدا ...

نوشته شده در 86/10/26ساعت 11 توسط مهدی| |

                 

 

از نظر روان شناسان مادی ،رویا فقط مظهر فعالیت های جسمی است و موقع خوابیدن به صورت ناخودآگاه و خارج از کنترل شعور و آگاهی شکل میگیرد.خواب آمیزه ای ساده یا مرکب از رویدادها یا خاطرات دور یا نزدیک شخص می باشد.

بر اساس نظریه ی شرطی رویا چیزی جز مرور خاطرات گذشته در ذهن نیست، ولی چون در حالت خواب فعالیت ذهنی شخص افت پیدا میکند، خاطراتش به صورت مبهم و نامشخص نمودار میشود.در ادوار مختلف گروهی از روانشناسان مادی هیچ فایده و تاثیری برای رویا قایل نبودند در حالی که گروهی دیگر به تاثیر فوق العاده چشمگیر رویا معتقد شده اند و آن را کلید فهم شخصیت فرد و تعدیل و کنترل رفتار می دانند.چنانکه فروید و بعضی دیگر می گویند:

رویا تعبیر صریح و رضایت بخش از تمایلات سرکوب شده در زمان بیداری است.

 

اما از دیدگاه روانشناسان اسلامی آنچه که روان شناسان مادی بر آن تاکید دارند، فقط یک بخش از رویاست.چون رویا می تواند 3 منشا داشته باشد:

1-بشارت های الهی

2-القائات ناراحت کننده و یا تهدیدکننده ی شیطان

3-خطورات ذهنی

 

درمورد رویای قسمت سوم نظر اسلام تائید کننده ی نظر آنهاست و می گوید این رویاها از اندیشه های روزانه تشکیل شده ودر بطن آن تمایلات و افکاری نهفته است که انسان در روز با آن مواجه میشود و در خواب بازتاب می یابد.با این بیان اگر انسان در عالم خواب رویای گناه مشاهده کند،چنین خوابی دو منشا می تواند داشته باشد:

 

1- از القائات شیطان است که می خواهد او را در تنگنا و مضیقه قرار دهد و احیانا به طرف گناه بکشاند در این صورت بعد از بیدار شدن از خواب باید از شرشیطان به خدای بزرگ پناه ببرد و با اذکاری چون اعوذ باالله ...،لا اله الا الله...خود را از فریب شیطان در امان نگه دارد تا آثار سوء چنین خوابی که از کنترل خودش خارج بوده دامنگیرش نشود.

 

              

 

۲- چنین خوابی ریشه در خود او دارد در این صورت 2 حالت میتواند داشته باشد:

الف- تمایل باطنی او به آن گناه را نشان میدهد.بنابراین اگر بعد از تامل و محاسبه ی خویشتن واقعا به این نتیجه رسید که سبب چنین خوابی سستی و ضعف تقوا بوده باید با اتخاذ راهکاری مناسب در جلوگیری از تکرار این نوع خواب بکوشد.

ب- مشاهدات روزانه و تصوراتی است که در طول روز در عرصه ی اجتماع با آنها مواجه بوده و قوه ی خیال از صورت بندی آن مشاهدات چنین رویایی را ترسیم کرده است.لذا باید از دقت و فکر در این امور پرهیز کند تا گرفتار رویای گناه نشود.همین طور که بزرگان فرموده اند: هرگاه موضوع نامناسبی در ذهن تصور شود باید همان طور که از یک در وارد شده ، از در دیگر آن را بیرون کرد و نباید اجازه داد در ذهن باقی بماند ولو برای مدت کمی...

 

به هر حال از آنجا که رویای گناه ممکن است به تدریج زمینه ای برای ارتکاب گناه فراهم آورد، نباید به سادگی از آن گذشت بلکه باید علل و عوامل آن را جستجو نموده و ریشه کن کرد.

نوشته شده در 86/09/14ساعت 14 توسط | |

در بند کتاب آن ستمگر

باسق شده ، این نفس ِ جوانم

دونبال گره های گزشته

آزاد شده بند زبانم

.

با این همه سنگینی و زنجیر

باز ،  است هنوز ، درب زندان

این نامه ی خوش خط تمرد

خط خود اوست ، خط شیطان .

...


سلام....امیدوارم دلاتون شاد باشه ...

منظور از این شعر این بود که ، یه کمی الیاس و جدی بگیریم.

جدی میگما ...

وجدانا یه بررسی کوچیک تو اشتباهات زنجیروار گناهامون که توسط تنها یک شخص اتفاق افتاده بکنیم.

متوجه این قضیه میشیم

ممکنه بعضیا بگن . ما بررسی کردیم دیدیم که به شیطان نرسید . رسید به یه انسان .

خوب واسه همینه که :

قل اعوذ برب الناس.......الذی یوسوسوا فی صدور الناس.من الجنه و الناس.

خوب اگه باز میخواید باور نکنید

به خودتون مربوطه (با توجه به آیه هاااااا)

نوشته شده در 86/08/03ساعت 0 توسط مهدی| |

شیخ رجبعلی داخل مجلس مشغول مناجات بود . چشمم به یکی از افراد مجلس افتاد که ریشش رو تراشیده بود و به قول خودمون صفا داده بود . تو دلم از این شخص ناراحت شدم گفتم : آخه چرا ...

یه دفعه شیخ که رو به دعا بود دعا رو متوقف کرد و رو کرد به من و گفت :

به ریشش چیکار داری؟

 ببین اعمالش چه جوریه... شاید یه خوبی داشته باشه که تو نداری.

اینو گفت و دوباره مشغول دعا شد.

نوشته شده در 86/02/22ساعت 16 توسط مهدی| |


Design By : Night Skin