ماورای بهشت
تا کجا می برد این نقش به دیوار مرا
نفس هایم را به تو هدیه میدهم تا باز برایم بخوانی دوباره سینه سپر کنی و از ته دل گل نرگس را برایم بخوانی و من به شوق صدایت کف بزنم و یا مهدی سر دهم. نفس هایم را به تو هدیه میدهم تا برخیزی و یا حسین بگویی ... برخیزی و مدام نام اربابم را صدا بزنی ... دلم برای حسین حسین گفتن هایت تنگ شده . دلم برای خودت تنگ شده . راستش را بخواهی خیلی از ما به تو مدیونیم . چون تو نوکری بودی که ما عابران را وارد کوی ارباب نمودی . به ما هم دیوانگی یاد دادی ، و اینکه چطور میشود دیوانه شد. دلم برایت تنگ شده است . حالا که میشنوم دیگر نمیتوانی بخوانی و گوشه نشین شده ای . قلبم گرفته است و تپش هایش فروکش کرده حالا که میبینم به هیئت میایی و گوشه ای مینشینی و به صدای سینه زنان گوش میدهی ... دلم برایت تنگ شده . نفس هایم را به تو هدیه میدهم تا حداقل محرم در کنار بندگان خدا و نوکران ارباب علمداری کنی و باز از عشق بگویی از آرزوی نوکری و مدال نوکری . نفس هایم را به تو هدیه میدهم تا اشک های محرومیت از مدح ارباب را نبینم. دلم برایت تنگ شده عبدالرضا . حالا که همه میگویند او دورنگ است و ... میدانم ... همه را میدانم که همه از تو توضیح میخواهند و تو خسته ای از حالت چشمان مردم که افسوس گرانه بر تو نگاه میکنندو همه را میدانم. از همین نیم ساعت پیش که شنیدم شاید محرم هم نخوانی . دستهایم سست شد . که شاید دیگر سخت به سینه بخورد عبدالرضا دلم برای تو تنگ میشود . اگر صحنه ی هیئت خالی از تو باشد . بگزار تا حنجره ام را به تو هدیه کنم . تا باز از شب اصغر بخوانی ... از شب هفتم . تا بتوانم گریه کنم و فریاد نزنم . نفس هایم را به تو هدیه میدهم تا به باد روضه کربلا از عباس بخوانی و بگویی ابوالفضل ... سلامتی همگی مریضا . مخصوصا عبدالرضا هلالی مداح اهل بیت صلوات چقدر این دو تا شبیه همن! عین هم.....چه پرچمای قشنگی داره ...نگاه کن. این همه نخل قشنگ و ببین ، همشون یه دست... این خیابون خیلی قشنگه فقط نمیدونم چرا نمیتونم سرمو بالا کنم. نمیتونم کامل ببینم. چقدر سخته. .... نگاه کن ، اشکم جاری شد... وای که چقدر دوست دارم از نزدیک این عکس و ببینم. بعضی از رفیقام رفتن. هنوزم تو کما موندن انگار دواشون برگشتن به اونجاست ، هنوزم که هنوزه به عشق شبای اونجا گریه میکنن. همشون تغییر کردن . انگار یه چیز دیگه ای به اونا دادن که به من ندادن یه چیزی مثل قسمت... و زمانی که سردشت بمباران شیمیایی شد... چیزی نمیگم. اشکت رو بریز.

| Design By : Night Skin |


