ماورای بهشت
تا کجا می برد این نقش به دیوار مرا
ولی ازم میخواست ...درد و دل کنم باش نه خوشتیپ بود ....نه خوشگل ...نه دستای ظریفی داشت ...نه لبای سرخ چون اصلا ندیده بودمش اهل کاشان نه....ولی عاشق کربلا بود کادو تولدش برا من فراموش نمیشد خواهر بود.... صداش و یادم نمی آد.... آقا مهدی !!! اواخر پر رو شده بودم ...اسم کوچیکشو صدا میزدم ... آبجی ..... از اون اولش هدفش و قرانی نفسش نکرد بشر نبود فرشته بو........نه نه ....میگفت اینجوری حرف نزن بسم الله الرجمن الرحیم اذا وقعت الواقعه و رفت .... به همین سادگی که تا پایین هیچی رو واضح نفهمیدی سلام خوبی ...خودت که داری این مطلب و میخونی آبجی !! عید شماهم مبارک .... روز نحس رفتنش یادم نیست فقط بیاو ببین و روزای نحس و بشمار به من زنگ نزن..... یا علی علی علی... خودمم نفهمیدم ...دوباره نشین بخون ... اینکه به پای شما سوختیم خودش کلی حرفه ... کلی حال.....اما کاش درست میشناختیمت .... . تو امامی هستی که میگویی نترسید از اینکه گناه کردید ای پیروان ما ! تو اون امامی که همیشه میخوای مارا به دوست وصل کنی ... ما چه آدمایی هستیم ...تورو به خدا ... تویی که دشمن ما را مایوس میکنی وقتی میگی از خدا هیچ وقت مایوس نشو ...بنده ی خدا...... ای که هستی و در بین ما حرفات به عمل نیست... ما رو راه بنداز... یا جعفر صادق مددی... اگه وضو داشتی و نمازتو خوندی ....چه بهتر حتما اگه سراغ قرآن نرفتید یا خیلی دیگه کم بهش سر میزنید ، امشب یا امروز یه قرآن خوب و تمیر و نو با ترجمه خوب بردار و کارایی که میگم و انجام بده . ۱ - نیت کن و از خدا بخواه که دوباره بساط آشتی و رفاقت رو باهات بچینه . (اگه حتی خیلی هم رفیقی ) ۲ - سعی کن قرآن رو آهسته و با رمز باز کنی ....(منظورم اینه که هر ذکری که بهش اعتقاد داری رو قبلش زمزمه کن ) ۳ - با انگشتات اونجایی که خدا میخواد بخونی رو رو صفحه های قرآن انتخاب کن ... یادت باشه تو مسلمونی و به معجزه خدا اعتقاد داری . ۴ -دقیقا ۲ صفحه با معنی متفاوت و شاید مکمل روبه روته ... سعی نکن ساده بخونی بره ... یه بسم الله بگو و شروع کن با دقت معنی رو خوندن ....یه ذره بخون تا .... خودت دیگه بعدش میفهمی ....!!! رحمن به معنای كثرت است و فراگير براي همه موجودات مومن و كافر رحیم به معنای بقاء و ثبات است وخاص مومنان و نيكوكاران رحـــم اعطا و افاضه است براي رفع حاجت نيازمندان رحـــمت افاضه در مقابل نياز نظر آیت الله امجد در موردرحمن و رحیم : رحیم: برای خدا برطرف شدن نیاز مومن در بعد طبیعی با اسم رحمن و در بعد معنوی و فطری با اسم رحیم صورت می گیرد. برای بهره مندی از دو اسم مقدس رحمن و رحیم باید نيازها و اقتضائات خود را با مبداء غيبي همراه كنيم و برطرف شدن آن ها را از او طلب كنيم. بدانیم خداوند راه های متعددی برای برطرف کردن نیازهای ما قرار داده و در هیچ حالتی احساس ناامیدی نکنیم ، همیشه دست نیاز خود را به سمت او دراز نمائیم. امید به رحمت الهی منجر می شود انسان در عین تلاش و کوشش وافر و فراوان در مراحل رشد معنوي خود را با دیگران مقایسه نکند و روحیه یاس و ناامیدی را ار خود دور می نماید اگر بر پیشرفت دیگران نیز حسرت می خورد ، در او حس پیشرفت ایجاد می شود نه ایستایی. همچنین امید به رحمت الهی، حسن ظن انسان به خداوند را منجر می شود که اگر در مراحل رشد، ناگهان دچار موت شد، در برزخ با شفاعت شافعان الهی مراحل رشد و كمال خود را ادامه دهد. در روایات رسیده از اهل بیت علیهم السلام ، به نمونه هایی از رحمت واسعه الهی برخورد می کنیم به عنوان نمونه می توان به روایت زیر اشاره کرد: قال الصادق (ع): مَن اَحسَن في مَا بَقي مِن عُمرِه لَم يُؤاخِذ بِما مَضي مِن عُمرِه کسی که در مابقی عمر خود به نیکویی بپردازد، خداوند بر آنچه بر او گذشته مواخذه و بازخواست نمی کند حمد ستايش در مقابل كار اختياري زيبا در حمد لازم نيست حتماً نعمت به شخص برسد براي درك كردن حمد ، مي توان با كشيدن يك نقاشي زيبا)به صورت اختياری( از آن لذت برد. اين لذت و حظ که حاکی از ستایشی عمیق است همان حمـــد است. هر جا بتوان به كسي آفرين گفت همان مصداق حمد است. انسان ذاتاً نياز دارد كه محمود باشد. آنچه كه بسیار در این امر اثر می گذارد " نماز شب" است همچنین لازم است انسان در شبانه روز خود كارهايي را انجام دهد که توسط پروردگار عالم ستوده شده است. پی نوشت: معارف سوره ی مبارکه ی حمد وسیع تر از آن است که در یک پست خلاصه شود.اگر عمری بود به ادامه ی مطالب میپردازیم. اولوالالباب کسانی هستند که: -قبل از انجام هر کار فکر می کنند -اگر فکر کنند به حب خدا نائل می شوند -با گذراندن عین مراحل لطف خدا شامل حالشان می شود بعد از این موارد اهل فوائد می شوند کسانی اهل فوائدند که: -از روی حکمت صحبت می کنند -زیرک هستند -عمل آنها قدرت دارد -با عوالم ۷گانه ارتباط دارند -هر عمل آنها تلفیقی است از حکمت و لطف و بیان -خواهش و محبتشان بر خالق متمرکز میشود -خدا را در قلبشان مشاهده می کنند(نفس مطمئنه) -به حکمت و علم و صدق می رسند باشد که شیعیان اهل تفکر باشند و رهروانی راستین... میلاد پیامبراعظم(ص) خورشید آسمان نبوت و امام صادق(ع) ولی بر حق ایشان بر تمامی مسلمانان مبارک. در خصوص مرجعیت تقلید خواستم چند مورد رو بگم شاید جالب باشه براتون و بزرگترها که حتما میدونم چون خودم تو این موضوع تا دو روز پیش مشکل داشتم تصمیم بر درج نکات جال این قضیه بشم . 1 – مرجعیت تقلید اصلا و ابدا رکن اصلی و واجب نیست (میگم چرا میشه واجب) 2 – مرجعیت تقلید تنها برای اینه که ما در وقت زندگیمون نهایت صرفه جویی رو کرده باشیم . برای مثال من وقتی شک میکنم که وضوم رو باید چجوری بگیرم خوب چند راه داره : اولیش اینه که برم از لحاظ تاریخی و سنت و اینا ببینم چجوری کتب مختلف و بعد از لحاظ علمی و ... خوب این وقت منو میگیره چون اصلا کار من چیز دیگه است تو این شرایط خوب من میرم سراغ کسی که کارش اینه و حداقل 1000 نفری قبولش دارن که کارش درسته و یه ذره شناخت هم بهش داشته باشم که خوب تو کشور ما این اشخاص وجود دارن . از لحاظ معنوی هم تعاریف بسیار شیرینی از هر کدومشون شنیدم . اما اینکه من مرجع تقلید برای خودم گرفتم دلیل نمیشه دیگه به فکرم رجوع نکنم 3 – توی شرایطی من میبینم یه حکمی مهمی رو مرجع تقلید من درست نمیگه ، یا حکمی رو من یقین دارم اما مرجع من همچین حکمی رو مثلا قبول نداره من میتونم بگردم دوباره دونبال مجتهد عاقل و عادل مقتضی به زمان و ... 4 – خوب مرجعیت تقلید تخصصش دینه و گفتم که چون ما کارمون فقه نیست به ایشون در زمینه های فرعی و اصلی رجوع میکنم و واقعا در مسائل عینا از اون تقلید میکنیم چون ما هیچ وقت نمیتونیم تمام مسائل دین رو مورد بررسی قرار بدیم و درست و نادرست از همه لحاظ تحقیق کنیم بصورت غیر علنی برای ما مرجعیت واجب میشه . یه چی دیگه اینکه یه متخصص جراحی 7 یا 8 سال زحمت میکشه و چندین سال تجربه پیدا میکنه و وقتی ایشون رو میبینیم اینقدر احترام به صورت غیراردای بهش میزاریم . که 100 در 100 درسته. خوب یه مرجع و یه روحانی دقیقا مثل همون پزشک زحمت میکشه و کار میکنه و تحقیق میکنه و شاید 10 یا 20 سال درس دین رو میخونه اون وقت بعضیا چجوری بهش احترام میزارن . همین یا علی کاش می شد همین الان تو لبنان این حرفا رو بهت میزدم چقدر وجود این حزب برا من آشناست ، چقدر این سید برام آشناست سید حسن مگه تو کی هستی که اونجوری با اسرائیل دشمن همسایه کشورتون مث یه دهکده ی کوچیک داغون صحبت میکنی....؟؟ مگه چه چیزی ... مگه چه کسی پشت سرته که اینقدر قدرتمند حرف میزنی جناب نصرالله وقتی صحبتات و میشنوم موهای تنم سیخ میشه کاش آقا رخصت میداد ؛ کاش بهتون نشون میدادم که منم حسینیم جونم حسین ، جونم به اون لبیک گفتنای مردمتون آخرین بار گفتید لبیک یا رسول الله ، این خیلی حرف توش بود خدا بیامرز امیرحسین اونقدر به شماعلاقه داشت ، وقتی صحبت میکردی خون تو رگاش می جوشید یه حسی تو وجودش وجود میومد که من تا حالا خیلی کم دیدم ... میخوام با شما باشم ، جنگ شما انگار راحتتره ... ! آره پشت سر شمام ... حالا هرجا که باشم فقط اینو از من داشته باش سید پشتتون هیچ وقت خالی نمیمونه حتی اگه شهید شید .. پیام منم به این جاسوس ماسوسای تروریست اسراییلی فقط یه کلامه تا بفهمن ما حزب اللهیا از هیچی نمیترسیم ..... لبیک یا حسین درجلسه ای مامون از حاضران پرسید:معنای آیه ی *ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا (سوره ی فاطر-آیه ی 32)* را برای من بازگو کنید.علمل در پاسخ او گفتند:منظور خداوند همه ی امت است.مامون گفت :ای ابا الحسن شما چه می گویید؟حضرت رضا(ع) فرمودند : سخن آنان را نمی پسندم.بلکه می گویم مراد خدای بزرگ از این آیه عترت طاهره اند. مامون گفت چگونه مراد عترت باشد بدون درنظر گرفتن امت؟حضرت رضا(ع) پاسخ دادند:اگر امت مراد باشد باید همه ی آنان به بهشت روند.اما به دلیل فرموده ی خداوند برخی از آنان به خود ستم می کنند و برخی دیگر میانه رو هستند و گروه سوم به توفیق الهی جزء پیشتازان صحنه های زیبایی هستند.این است همان تفضل بزرگ.سپس ایشان را در بهشت قرار داد و باغ های جاویدانی که در آن درآیند.(طبق سوره ی فاطر آیه ی 32) پس وراثت تنها برای عترت طاهره است. سپس حضرت رضا فرمودند: ایشان کسانی هستند که خداوند آنان را در کتابش چنین می ستاید:*انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا (سوره ی احزاب آیه ی 33)* و رسول خدا(ص) درباره ی آنان فرمود:من دوچیز گرانبها میان شما وامی گذارم:کتاب خدا و اهل بیتم.این دو هرگز از یکدیگر جدا نمی گردند تا برکنار حوض نزد من آیند.پس مراقب باشید که پس از من چگونه با این دو رفتار خواهید کرد.ای مردم شما به ایشان علم نیاموزید زیرا آنان از شما داناترند. درپایان حضرت رضا(ع) فرمودند:خدای عزیز جبار در کتاب محکمش عترت را بر مردم برتری داده است.مامون گفت کجای کتاب خدا آمده است؟حضرت رضا(ع) فرمودند:در این فرموده ی خدای متعال...*ان الله اصطفی ادم و نوحا و ال ابراهیم و ال عمران علی العالمین...(سوره ی آل عمران آیات 33و 34)* --------------------- این مناظره فقط ظاهر ماجراست .چون قضیه به ای سادگیها نیست و پشت صحنه داره: مامون و سایر خلفا در تلاش بودند تا مقام اهل بیت رو پایین بیارن.سوال مامون هم برای این بود تا بتونه از طریق قرآن ثابت کنه جایگاه ائمه از امت هم پایینتره.اما غافل از این بود که امام رضا(ع) دستشو خوندن و با استناد به آیات قرآن و کلام رسول خدا(ص) به حقانیت عترت اشاره می کنن. در طول تاریخ خیلیها سعی کردن با دروغ و حیله روایات و احادیثی بسازند که از حرمت اهل بیت کم کنه و برای خودشون آبرو بیاره .این افراد بی توجه به بیانات صریح پیامبر(ص) درمورد ولایت امام علی(ع)،حتی به تکذیب سخنان حضرت رسول(ص)پرداختند.به عنوان مثال پیامبر در لحظاتی که به وفاتشون نزدیک میشد برای چندمین بار به ولایت امیرالمومنین علی (ع) اشاره کردند اما بعد رحلتشون آقای...1-(اسمشو هرکی میخواد بگه تا در گوشی!!!بهش بگم)میگه صحبتهای پیامبر در زمان بیماری بوده و هذیون!!!!!!! محسوب میشه.یعنی بی خیال سفارش رسول خدا(ص) ...عشق است خلافت... علاوه بر نادیده گرفتن فرمایشات پیامبر برای محکم کردن مقام و وجهه سازی برای بچه محلها شون شروع کردن به خیال پردازی(همون توهم فانتزی این دوره) و یه سری روایت و داستان ساختن که یه نمونش داستان بحیراست که احتمالا یه عده ای شنیدن. داستان از این قراره که حضرت محمد(ص) در زمان کودکی همراه عموشون ابوطالب و چند نفر دیگه به سمت شام سفر می کنن.تو راه به معبدی می رسن و با بحیرا راهب معبد،روبه رو میشن.بحیرا با دیدن حضرت محمد(ص) به پیامبری ایشون پی میبره و به ابوطالب سفارش میکنه که مراقب این کوک باشه.تا اینجا داستان به ظاهر ایرادی نداره اما در ادامه 2 تا مشکل پیدا میکنه: 1-راوی قصه ابوموسی اشعریه-ایشون که معرف حضور هستن؟! همون ابوموسی فیلم امام علی(ع)...و جالب اینجاست که او در این سفر نبوده و داستان رو از فرد دیگه ای نقل میکنه .اما نمیگه از کی شنیدم.حالا پیدا کنید جاعل روایت نه ببخشید پرتقال فروش را!!! 2-در ادامه ابوموسی میگه بعد از صحبتهای بحیرا ،ابوطالب حضرت محمد(ص) که کودک بودن را به آقای ...2-(اسم اینم هرکی خواست اعلام آماذگی کنه تا بازم در گوشی بهش بگم)میسپاره.اما جناب ابوموسی یا پرتقال فروش اینجا بازم سوتی میده.چون آقای...2 از پیامبر کوچکتر بودن و امکان نداره ابوطالب بعد از شنیدن مقام حضرت محمد(ص) ایشون رو همراه پسربچه ای با سن و سال کمتربه تنهایی به مکه برگردونده باشن. در وقع سعی کردن با ساختن این قصه به آقای ...2 اعتبار بدن.با این توجیه که آقای...2 از ابتدا ملازم و همراه پیامبر (ص) بوده. ----------------- علی رغم خدعه و نیرنگ زیاد یه عده ،مردم به عشق اهل بیت زنده اند و به نورشون اقتدا می کنن... فاسئل الله الذی اکرم مقامک و اکرمنی بک ان یرزقنی طلب ثارک مع امام منصور من اهل بیت محمد صلی الله علیه و اله رهسپاریم با ولایت تا شهادت امام رضا (ع) : ای که مرا به خود ، رهبری کردی و دلم را رام باور داشتن خودت ساختی ، از تو آسودگی و ایمان را در دنیا و آخرت خواستارم. انقدر تلویزیون گنبد و ضریح آقا امام رضا رو نشون داد که به اصطلاح بدجوری هوایی مشهد شدم. هوا هم که بارونییه پس بیاید با هم یه دعا بکنیم : خدایا بازم زیارت حرم آقا امام رضا رو به ما بندهات عطا کن ....الهی آمین و همچنین ظهور مولا محمد مهدی (عج) به یاد مشهد : خیلی خیلی خیلی مطلب تو ذهنم بود که بعد از این اعتکاف برای شما بزنم. فقط بگم خیلی خوب بود و همتون هم اگه لایق بوده باشم دعا کردم ،اعتکاف بسیار زیبا بود ... اما .....بگزریم خیلی ممنون از دوستانم که سر زدند و منت به سر ما گزاشتن من باز هم به مدت ۴ روز یه سفر با بچه ها به سمت شمال کشور خواهم کرد. اما بزارید دست خالی نرم :: .................................. ما چه مى كرديم؟! ما چه مى كرديم، اگر اينها نبودند؟!... دلباخته هاى حقيقى، سرباخته هايند. انسان هاى مقاومت را، از عاشقى نترسانيد! بر شانه هاى شهر، مگر مرگ مى آورند؟ بچه هاى كربلا دارند مى آيند: بچه هاى اشك و آتش، بچه هاى غيرت و غربت و بى قرارى، بچه هاى تخريب و انفجار، بچه هاى تهاجم و تنهايى، بچه هاى يقين و يقين و يقين، بچه هاي يكشبه ى صدساله، بچه هاى بزرگوار!.... بچه هاى مرگ، دارند براي ما "زندگى" مى آورند. مرگ، كه نه!... اينها، بچه هاى "بى مرگى" اند:بچه هاى شهادت، بچه هاى مقاومت... شهيدان را بر شانه ها نشانده اند. "فاتحان" را هميشه بر"شانه" مى نشانند! بوى مرگ فاصله نمى شناسد... بوى كربلا، بوى جبهه، بوى انقلاب، بوى امام، بوى بسيج، بوى اشك و تنهائى... همه در هم آميخته، و "يكدست"، بر كبريا در آويخته! كبوتران پرواز خبر از هواى تازه مى دهند. ...و دنيا مى ماند در اين همه حيرت، كه يك آبادى، اين همه طاقت و جسارت را از كجا مى آورد، كه مى تواند"قيامت" را ـ يكسره ـ بر دوش كشد! اگر شهادت نبود، ابوالقاسم حسینجانی من برای شهادت امام هادی (ع) و طرح تبیلیفاتی هیئت محبان روح الله . احتیاج به یک شعر زیبا و پرمعنی که توش تخریب حرم حضرت هم ذکر شده باشه رو دارم . از عزیزان خواهش میشه که من رو تو این امر یاری بدت تا خودشون هم اجر قشنگی از این کار خیر ببزن. با تشکر.... فیلم 300 ، فیلمی که گویا از فردا - 9 مارس 2007- در سینماها اکران خواهد شد. داستان فیلم درباره نبرد سپاه خشایارشاه در ترموپیل و مقاومت یک لشگر 300 نفره در برابر سپاه ایران است. اما چیزی که باعث برانگیخته شدن احساسات ایرانیان بعد از دیدن این فیلم خواهد شد ، چهره زشت و غلطی است که از ایرانیان ارائه میشود ، چه در بعد ظاهری و چه از لحاظ منش و شیوه رفتار آنها. نمیخواهم پستم را از سر تعصب بنویسم ، ولی واقعا شما فکر میکنید ، چنین تصویرسازیای از خشایارشاه درست است؟! آیا محققین این فیلم در مورد لباس ایرانیان در عهد باستان تحقیق علمی کردهاند ، به گواه همگان لباس ایرانیان باستان از لحاظ آراستگی و زیبایی در دنیای قدیم همتایی نداشته است ، چنانکه لباس ایرانی هدیهای بسیار با ارزش در آن زمان محسوب میشد.
در ضمن شخصیت سال ۸۵ از بین خودمون انتخاب می کنیم...... عشقست عبدالرضا هلالی مامن شورش شبهای محرم با توست با حضورت حرم آل علی آرام است تا زمانی که در این قافله پرچم با توست علقمه زیر شتاب نفست می سوزد وعده ای داده ای و چشمه ی زمزم با توست حتما احساس خودتون رو واسه این شعر بگید. هرکی اونجا رو دیده اولش یه نیشخند می زنه و بعد با یه ذزه سر تکون دادن بهت می گه : من نمی تونم بهت بگم چه جوریه! .باید خودت بری ببینی.... بعد که یه ذره ازش خواهش میکنی و یه دستی به ریشت به نشونه التماس می کشی بهت میگه : بابا به خدا باید لمسش کنی...هرچی بگم بیهوده است . باید بری خودت ببینی،باید یه نماز اونجا بخونی...باید یه شب تو حسینیه اش بیدار بمونی.... بعد تو بهش رو میکنی و با حالت تعجب و نگاهی آشفته ازش می پرسی: حالا واسه چی باید بیدار بمونم؟ اونم در حال که داره بر میگرده و یه جورایی می خواد تو رو تنها بزاره و بره میگه : واسه اینکه یه چیزایی رو ببینی........
اتل متل يه بابا ای مکان مقدس کربلا راهم نمی دهی؟ به کجا می روم؟ قرمز دامادی!!! یا سیاهی خوشبختی ....؟؟ به صورت نمایشی بخوانید نماد ها : ××× : شیطان ، *** : روح بهنام ، ... : بهنام بالای سرم را نگاه می کنم.... عجب نیست ! پس این صدا از کجاست؟ صدای زمزمه های پریشانی میاد . آره این صدای خداست . پس چرا اینقدر ضعیفه.... رفیق ، چرا اینقدر صدات ضعیفه ؟ *** : بی خیال شو بابا ... اصلا کسی صدات نمی کرد. صدا دیگه قطع شد ... ... : وای باز این اومد ، تو چرا باز اومدی؟ مگه نگفتم نمی خوام ببینمت. *** : بهنام جون ، بابا رفیق به این خوبی کجادیدی؟ هر سری داره باهات را میاد.ببین چه قدر مهربونه.بهش سلام نمی کنی؟ ××× : تو چرا غصه می خوری؟ این بهنامی که من میشناسم ، بخوای نخوای کارش به من گیره ... : این دفعه راست میگه. قبل از اینکه بیاد داشتم می رفتم پیشش. خدای من ... من معتاد شدم.بالاخره تو روحم ریشه کرد.گناه اگه تو روحم ریشه کنه ، کارم تمومه... وای دیگه حالم داره از خودم بهم می خوره. دیگه هیچی حس نمیکنم....خدای مهربون ....خدایا.... ××× : چی شده...نکنه اجازه میخوای بگیری؟ تو که جات ته جهنمه..... بچه مثبت...هه هه...برای گناهم اجازه می خوای . من حالو حوصله وراجی ندارم فقط اینو بگم ...احوال تو جاشون ته جهنمه. ... : نمی دونم چرا دوست دارم بخونم... آره ... یه شعر قشنگ: میرن آدما . از اونا فقط . خاطره هاشون . بجا می مونه .....میرن آدما ××× : چرا شعر می خونی...صداتو ببر بابا...کر شدیم. ... : من نمی خونم ... اصلا من هیچی نگفتم... ××× : پس کی می خونه ... دیوونه شدم ... تمومش کن. ... : نمی دونم .... نمی دونم ... من فقط لبام و تکون میدم *** (روح بهنام) : این همه شعر.این شعرا چیه؟ اینا جاش تو جمع مردمِ. الان تو خلوت خودتی. از اون شعر قشنگات بخون...میخوای من برات بخونم؟ ××× : بالاخره دست به کار می شی یا نه ؟ البته ما دیگه به استخدام شما در اومدیم. همیشه و هر لحظه پیشتیم. وقت زیاده. میخوای شعر بخون، میخوای ، داد بزن ...هرغلطی دلت خواست بکن. ما که داریم جیره می خوریم و کارمون رو بدون دغذغه انجام میدیم. ... : آره دیگه وقتشه خیلی وراجی کردم ....... آخ پام ... این چی بود دیگه ...پام داغون شد ....... صدا ..... صدای کیه ؟ ....صدا خیلی آشناست.......خدایا تویی؟ چرا داری گریه می کنی؟ ....چرا صدات گرفته؟ *** (روح بهنام) : چرا صداش گرفته ؟ چه سوال مسخره ای که می پرسی؟....اونقدر داد زدو گریه کرد تا تو رو صدا کنه ...اما تو نشنیدی . ما که گوشمون کر شد... این علامت آخر بود تا شاید برگردی؟ ... : خدایا دوباره با من حرف بزن ....چرا بازم صدات قطع شد؟ چرا صدات نمی یاد.....خدایا ××× (شیطان) : بالاخره میای یا نه ؟ ....اعصابم و خورد کردی ... بس دیگه. میای؟ ... : آره میام ولی .... ولی یه کم صبر کن .... پام و نگاه کن . داره خون میاد اما نمی دونم چرا دردش و حس نمی کنم! *** : مگه نشنیدی ، زمان عاشقی هیچی جز رخ معشوق درد نیست. واسه همینه درد نداری . ... : معشوق ... خفه شو کثافت...این معشوق منه ؟ میکشمت عوضی...میکشت ××× : حان....چی شده ... چرا جوش میاری؟ مگه نیستم.... یه سوال می پرسم جوابمو بده .میتونی دوری من و یه هفته تحمل کنی؟ حالا بگو من معشوقت هستم یا نیستم ... ... : --------آره ... راست می گی ... تو معشوق منی.... ××× : حالا زود باش تصمیم بگیر . میای یا نه ؟ *** : اینکه تصمیمش رو خیلی وقته گرفته ... آماده است...مثل همیشه ... :------بریم .............. ا....واستا ببینم.....چرا برقا رفت...چی شده ؟ دوباره داره یه صدایی میاد...میشنوید؟ ..... خیلی آشناست. فهمیدم... صدای آقامه....آقا شمایید ؟ ....خیلی وقته ندیدمتون ... خیلی وقته دنبالتون گشتم،چرا جوابمو ندادید....چرا.....چرا.... *** (روح بهنام) : چرا جوابتو نمیده؟ چه سوال مسخره ای...خاک بر سرت...خودت جوابشو نمی دونی؟ این چه سوالی که می پرسی؟ ... : آقا...حالا که اومدی نرو...خیلی تنهام...بمون....نرو.....چرا بازم صدا قطع شد....چی شده ؟ ××× (شیطان) : امشب مهمونی راه انداختی ؟ قبلا هرکسی و در حضور من راه نمی دادی؟ بزار بعدا . ... : من راه نمیدم...هیچی دست خودم نیست...خودشون وارد شدند *** : خودشون میان...دیگه خودشون دست بکار شدند... راستی این صدای گریه از کجاست؟ می شنوی....صدای گریه است. ... : نه...هیچی نمیشنوم ...دیگه کر شدم...هیچی نمیشنوم...هیچی ××× (شیطان) : زودباش...دیگه خیلی لفتش دادی...2 دقیقه دیگه فکر کنی تموم شده ها...میره تا چند روز دیگه. عجله کن بهنام ....زودباش ... : باشه ولی.....صبر کن ........................................دوباره صدای گریه میاد...............ا...خدایا تویی که داری گریه میکنی؟...........یعنی برا من گریه میکردی؟.........خدایا من و نگاه کن ، داری گریه می کنی ؟... این اشک شماست؟ خدایا من و ببخش... به شما خیانت کردم.... *** : بهنام .... گوش کن ... این قدر گریه نکن.حالا همه چی تموم شده. تو برگشتی. ... : تموم شده ...چی همه چی تموم شده ...بعداز این همه دوری و غریبی بعد از این همه مدت عاشقی دارم گریه رفیقم و می بینم... من می خوام برگردم... آقا جوابمو بده ... من و ببخش ... دارم بر می گردم ... *** : تو برگشتی ... با من بیا بهنام...بیا ... : حالا باید چی کار بکنم...اون همه اشک برای من ... باید چی کار کنم؟ *** : وقتی که به معشوقت می رسی ، چی بهش میگی تا هرچی غصه تو دلش از تو داره فراموش کنه...میخوام توبه کنی...به روش خودت. همون چیزی و بگو که وقتی داری نماز می خونی خدا با صدای بلند بهت میگه. همون چیزی و بگو که وقتی تو سجده باهاش حرف می زنی با غرور تمام بهت میگه...خودت خوب میدونی چی باید یگی . زود باش بگو ...معطل نکن ... : خدای دلم می خواد دوباره پیشت برگردم ... عشق تو از هر چیزی برای من با ارزش تره ...خدایا دوست دارم. احتمالا برات اتفاق افتاده که با یه نفر قرار گذاشته باشی و او دیر کرده باشه.... چه حسی پیدا می کنی... تازه اگه برات عزیز با شه اوضاع بدتر میشه...اونی که یه عالمه دوسش داری.... از چند روز قبل خودتو واسش آماده می کنی...چی بپوشم...اولین کلمه ای که می خوام بهش بگم چی باشه.... چه کار کنم بفهمه خیلی دوسش دارم... چند وقت تو این حالو هوایی.... اما روز موعود رسیده و هنوز نیومده.... چه قدر سخته منتظرش باشی... ناراحتی....مدام با خودت حرف می زنی که چی شده.... اگه موبایل داشته باشید بهش زنگ میزنی و sms می فرستی ....ولی جواب نمیده.... اصلا خبری ازش نیست.... مگه با من قرار نداشت؟؟؟ پس چرا نیومد.... انتظار من حتما یه جاییش لنگ می زده مگر نه اون بد قول نبود
خوش به حال سید امیرحسین که الان نتایجه اون همه کارهاش رو میبینه و با چه کسایی قرار ملاقات می زاره . با تشکر از ف هنوز در حال دویدن بود . ساعت از ۳ شب گزشته ... دوستش از دور فریاد میزنه محمد برگرد دنبال چی می گردی ؟ محمد ایندفعه برگشت و با فریاد و عصبانیت گفت : برید تو خونه هاتون . برید . با من چی کار دارین ؟؟؟ تورو خدا برید همه خسته شده بودن دوستش رضا دست هاش رو روی زانوهاش گزاشته بود و به همه میگفت : فایده نداره این کل شغه . بیاد بریم هر کاری کنید برنمیگرده . محمد آروم تر شده بود به طرف جلو مستقیم و مثل همیشه با دست مصنوعی یادگاری از عملیات که از کنار تلو تلو میخورد راه افتاد . از همه چی مینالید . کم کم دادوفریادهاش با اشک همراه شد . خیابون های مدینه اینقدر پر نور بودند که مجالی به نور گریه های محمد نمیدادند . مقصدش رو گم کرده بود ... از چند سال پیش آرزو داشت بیاد بقیع رو ببینه ... وقتی اسمش میومد به گریه می افتاد . توی عملیات اگه یا زهرا نمی گفت بچه ها آماده نمیشدند . دیگه از راه رفتن خسته شد . نشست رو زمین . یه مشت خاک برداشت و کوبید زمین و بلند بلند گفت خدایا اینجا کجاست ؟ یعنی این همه نور تو این شهر چرا نباید یه دونش فقط یه دونش تو مزار مادرم باشه ... آی مردم خیلی بی معرفتید . به خدا خیلی بی معرفتید. دوباره شروع کرد به گریه کردن ... بازم شعر همیشگی رو زمزمه می کرد ... وقتی میگفت مادر برات بمیرم جونش به لب میومد انگار میخواد واقعا با شعرش بمیره . از زمین بلند شده بود و تمام شب رو تو خیابون ها و گاها توی کوچه ها گریه کنان زمزمه میکرد . وای که چقدر راز و نیازاش قشنگ بود . صبح که همه رفته بودند بقیع محمد از پشت همه مردم صف شکنی کردو رسید به خاک بقیع ... تا نشست زمین یه مشت خاک پاچید به بدنش تا فرم لباس خاکیش رو از دست نده . وای که چقدر قشنگ گریه میکنه ... اگه خوب گوش تیز کنی می فهمی داره چی میگه ... سلام ... منم .... خیلی وقته بار و بندیلم رو جمع کردم ... هنوز نوبتم نشده ؟؟؟ ........... محمد ۱ سال بعد شهدات مادرش به خونه خودش برگشت یاعلی یا علی http://www.khatoonenilofary.blogfa.com/ http://www.azadikhah.com/goonagoon/tazadqoran.htm http://shiytan.blogfa.com/8502.aspx یه وقت پیش خودتون نگید ای بابا باز که این شروع کرد از بدبختی هاش بگه... نه به خدا قصد نامید کردن شما رو تو زندگی ندارم . اما اگه یه ذره بیشتر به زندگی مون عمیق تر بشیم به مسئله وجود نداشتن بهشت و فشار قبر یا هر چیزی که یه مقدار گنگه پی می بریم . واقعا چرا علیه خدا نباید کودتا کنیم !!! یه کودتای درست حسابی ... بالاخره باید یه جایی به خدا بگیم که اینجا جای ما نیست . امام صادق در خصوص آیه ای از قرآن می فرماید : عبادت کنید تا بمیرید . تفسیر جالبی دارد یعنی تا وقتی که نمردید به خدای خود نمیرسید یا بهتر بگویم هنوز همه مان عقل بسیار بسیار محدود حتی محدود تر از جنیان داریم . پس کی محبوبترینم را خواهم دید ؟؟؟ به نظر شما این دنیا چه سودی داره ؟؟؟؟ زیاده گویی نمی کنم ولی برای من خیلی سخته که مسئولیت به این سنگینی رو باید به اجبار انجام بدم . برای شما چه طور ؟
.
جدي يك جلسه ي خيلي مفصل ميخواد تا ما بيام توضيح بديم براي چي نماز ميخونيم......
سوال مهميه ها !!!
خب ! يه جوون علاقه داره بفهمه باسه چي بايد نماز بخونه ..
من دوست دارم دوستان بزرگتر تو نظرات برام بنويسن چرا ...ولي خب منم يه نظرايي دادم كه خودم بدست آوردم و مطمئنم بدين شرحه :
.
1 - نشانه ي مسلمان بودن و قبول داشتن آفريننده يكتا و پيامبر اسلام و اولي ايشان ...
2 - قبول داشتن نماز به عنوان عبادت مخصوص
3 - تمرين اراده از سن 15 يا 16 سالگي براي هر كاري
4 - تمركز اجزاي بدن بخصوص ذهن
5 - آرامش گرفتن تمايلات دروني
6 - سلامتي بدن همزمان با انجام عبادت مانند يك ورزش بدني موثر
7 - افزايش محبت و عشق
8 - .....شما بگيد ديگه....
...
..00
![]()





.jpg)





راستی این ینک لینک حمایت از این برو بچ گل و دوست داشتنیه از این به بعد با مطالب منه.

دلير و زار و بيمار
اتل متل يه مادر
يه مادر فداكار
اتل متل بچهها
كه اونارو دوست دارن
آخه غير اون دوتا
هيچ كسي رو ندارن
مامان بابا رو ميخواد
بابا عاشق اونه
به غير بعضي وقتا
بابا چه مهربونه
وقتي كه از درد سر
دست ميذاره رو گيجگاش
اون باباي مهربون
فحش ميده به بچههاش
همون وقتي كه هرچي
جلوش باشه ميشكنه
همون وقتي كه هرچي
پيشش باشه ميزنه
غير خدا و مادر
هيچكسي رو نداره
اون وقتي كه باباجون
موجي ميشه دوباره
دويدم و دويدم
سر كوچه رسيدم
بند دلم پاره شد
از اون چيزي كه ديدم
بابام ميون كوچه
افتاده بود رو زمين
مامان هوار ميزد
شوهرمو بگيرين
مامان با شيون و داد
ميزد توي صورتش
قسم ميداد بابارو
به فاطمه ، به جدش
تو رو خدا مرتضي
زشته ميون كوچه
بچه داره ميبينه
تو رو به جون بچه
بابا رو كردن دوره
بچههاي محله
بابا يه هو دويد و زد تو ديوار با كله
هي تند و تند سرش رو
بابا ميزد تو ديوار
قسم ميداد حاجي رو
حاجي گوشي رو بردار
نعرههاي بابا جون
پيچيد يه هو تو گوشم
الو الو كربلا
جواب بده به گوشم
مامان دويد و از پشت
گرفت سر بابا رو
بابا با گريه ميگفت
كشتند بچههارو
بعد مامانو هلش داد
خودش خوابيد رو زمين
گفت كه مواظب باشين
خمپاره زد، بخوابين
الو الو كربلا
پس نخودا چي شدن؟
كمك ميخوايم حاجي جون
بچهها قيچي شدن
تو سينه و سرش زد
هي سرشو تكون داد
رو به تماشاچيا
چشاشو بست و جون داد
بعضي تماشا كردن
بعضي فقط خنديدن
اونايي كه از بابام
فقط امروزو ديدن
سوي بابا دويدم
بالا سرش رسيدم
از درد غربت اون
هي به خودم پيچيدم
درد غربت بابا
غنيمت نبرده
شرافت و خون دل
نشونههاي مرده
اي اونايي كه امروز
دارين بهش ميخندين
براي خندههاتون
دردشو ميپسندين
امروزشو نبينين
بابام يه قهرمونه
يهروز به هم ميرسيم
بازي داره زمونه
موج بابام كليده
قفل در بهشته
درو كنه هر كسي
هر چيزي رو كه كشته
يه روز پشيمون ميشين
كه ديگه خيلي ديره
گريههاي مادرم
يقه تونو ميگيره
بالا رفتيم ماسته
پايين اومديم دروغه
مرگ و معاد و عقبي
كي ميگه كه دروغه؟
من راه را زیر نور مهتاب دنبال می کنم به سمت ماورای بهشت می روم، حالا در کوچ و پس کوچه هایش به نفس نفس افتادم و به دنبال چشمه ای پر از آبم که بنوشم، از آن قطره ای زبرکت وجود صاحب عشق...
![]()



| Design By : Night Skin |


