مهدی نور 136..... تهران-غرب .changed همين ..................... سالها میعاد ما میخانه بود راهمان با دیگران بیگانه بود سالها ما فکر درمان داشتیم بهترین القاب ما دیوانه بود
خارج از فریادها نجوی کنان گم شدیم در آرزوهای زمان با چراغ کوچکی روشن شدیم مختصر گشتیم در افکارمان
رنج در هر سطر ما شالوده بود دشمن ما در درون آسوده بود بازماندیم از نبرد خیر و شر چون دو دست ما به خون آلوده بود
از کنار هر ندامتگاه درد نفس ما فریاد بی اندازه کرد از قدم های دروغین گفت تا نام خود را باز نگزاریم مرد