ماورای بهشت
تا کجا می برد این نقش به دیوار مرا
عمرم به هدر رفته ی یک نفرین است می خواستم عاشق بشوم باز نشد ... پرونده ی پیشانی من پر چین است ای دلقک زندگی نکن لوده گری هر کار که میکنی دلم غمگین است آنقدر غمم ریشه ی محکم دارد هر ضرب تبر برای من تمرین است این سقف بلند آسمان هم دیگر چون سنگ لحد بروی من سنگین است از آینه دل بکن نگو شیرین است بس کن دلم اینها همه اش تلقین است
با اینکه خدا به قصه ام خوشبین است
نوشته شده در 88/08/16ساعت
9 توسط مهدی| |
| Design By : Night Skin |

