ماورای بهشت
تا کجا می برد این نقش به دیوار مرا
لباست را تنت کن دست بردار نگو با من نمیفهمی که او کیست ! جوان من سالها دریا نوردم ولی میفهمم این دردت عجیب است آخه مهر عاشقیت رو پشت رو شه ... آسمونم تو شباش عزیز زهرا واسه ماتم شما سیاه می پوشه .......... این "شبه جمله" های غم را واج میکنم این چشم ها را بر هوس محتاج میکنم این بال ها و آسمان یک آرزو هستند پرواز را من از دلم اخراج میکنم .............. با سلام..... میرم فعلا ....ماه به ماه بنویسیم تا هر موقع خدا بخواد دلگیر نشو تورو خدا که دلم میگیره....سرتو بالا کن ....چشامم نگا کن دیگه ما رفتنی ایم فعلا......... حاج اصغر آقا ما منتظریم قضیه قرمه رو تعریف کنی ... آبجی تو هم بیا سر بزن گناه نمیکنی....دل مارو خوش میکنی...... بروبچ همگی فعلا مارو حلال کنن تا ما بیایم.......ماورا تعطیل نیستا ......بیاین توروخدا ..... همین دیگه ....... دمه همه گرم علی علی دستمو گرفت کشید تو گفت : چته ...!؟ گفتم هیچی ....خندیدم ..........گفتم چه قد اینجا تغییر کرده ... سلام خاله.... این همون راهرو است ..... همون راهرو .... اولین بار بود که .... گفتم سبزی قرمه میخوام.... نگام کرد.....نگاش کردم .... صبر کن .........میوه ها رو خودم میزارم.... چیزی نیست ...خوبم .... خوب خوب... فقط یاد قدیما کردم .... اونجا یه استخر بود من بودم و .... دکتر بیا .... براش شراب ریختن ... دست تکون داد دستش گیر کرد به پرده صداش زد م......صداش میزد نفس نفس میزد ...گفتم عطر کیه ... گفت صدای ویلونه اذان میگفتن ... الله اکبر... ببرش ........بلندش کن .......... الله اکبر مرد خونم ....رفت ... شراب ریخت .......... دستت چرا به اون خورد ... با چی وضو گرفتی مدق !! ... الله اکبر ... نفس نفس بزن ... ... نفس نفس میزنم با دیدن خود آینه شستم هربار
ولی قدری تامل ای فلانی
هوا طوفانی و ابریست امشب
برایت بهتر است امشب بمانی
بیا باران گرفته نم نم انگار
بدان میفهمم این درد تو را من
نرو امشب بسویش ای گرفتار
درونت ذره ای از عشق او نیست !
اگر درد تو را عالم نفهمید
بیا میدانم این دردت چه دردیست
درست حالا مریض و پیرمردم
به این دریا هزاران بار رفتم
ولی مقصود را پیدا نکردم
وجودت روی این ساحل غریب است
تو هم مجنون شدی و بی گناهی
تمامش زیر سر عطر سیب است

گرفتارم به درد بی نوایی
به فکر مرگ افتادم ولی باز
گمان کردم که تو شاید بیایی
درون کشتی عمری نشستم
غریبانه ، بدون ناخدایی
اگر مهرت نبینم واژه ی من
همیشه من شود با هر هجایی
می آیم نزد تو : فکری عجیب است
ندارم پایی و دیگر نه نایی
تپش های دلم ، یعنی کجایی
پریشان میشود با هر صدایی
به خاک افتاده ام ، حتی نوایم
نه نون دارد نه واوی و نه یایی
تو گفتی نور هستی و به شوقت
شدم در پوی زیتون هر کجایی
دلی دارم که بینش یک حصار است
تک و تنها ، بدون آشنایی
به من صبری بده تا که نمیرم
عجب دردی است این درد جدایی



در شادی و غم سینه زدم من بسیار
هر موقع که تنشنه میشوم میگریم
من جنبه ی عاشقی ندارم انگار
| Design By : Night Skin |

