تبليغاتX
ماورای بهشت


ماورای بهشت

تا کجا می برد این نقش به دیوار مرا

خواستم به ياد چشماش به خواب برم

تا باز به خوابم بيادش دلبرم

 

خيلي وقته ، كه خوابشم نديدم

چرا ميگي دست از سرش بردارم

 

دوسش دارم ، هرچي كه هست مي خوامش

نميتونم از اون نگاش بگزرم

 

اين بازي رو هنوز نباختم رفيق

مطمئن باش اين بازي رو ميبرم

 

وقتي فك ميكنم ، الان اون كجاست

حس ميكنم نشسته دور و برم

 

خوابت مياد ، ديگه بيا بخوابيم

شبت بخير بالش ِ زير سرم

نوشته شده در 87/07/26ساعت 23 توسط مهدی| |

همیشه اینطور بود ...

یک بیت اساسی من و میبرد وسط جنگلای مه گرفته ی خیال خودم ...

شعر که میشنیدم خیلی تو فکر میرفتم ...

دیگه بعضی وقتا اینجوریه که دیگه شعری به دلت حال نمیده ...

همه چی تکراری میشه ...

و منتظری ...

 

و انتظارت گاهی با موفقیت همراه میشه .....

 

یه بیت شعر !

 

رویای رنگین

 شبهای من

ای عشق شیرین

دنیای من

ای عشق شیرین دنیای من

آقای من

آقای من

؟؟؟؟

نوشته شده در 87/07/24ساعت 9 توسط مهدی| |

به پروانه ها دقت كردي كه !

بعضياشون سريع پر ميزنن ، بعضيشونم يواش  يواش ...

من اول فك ميكردم پروانه هايي كه يواش پر ميزنند ميخوان جلب توجه كنند ، ميخوان نشون بدن كه قشنگترن

من خودم از پروانه هايي كه آروم پر ميزنند خوشم ميومد و مياد ،

اما بعدا فهميدم پروانه ها 2 نوع هستند ، سمي و معمولي ...

ميدوني كدوما سمي بودند ؟ اونا كه آروم پر ميزدند ، چون نگران هيچي نبودند ، آروم و راحت ...

اونا هم كه سمي نبودند بايد سريع پرواز ميكردند و ميرفتند تا شكار نشند ، چون ميترسند ،

 ابزاري نداشتند كه مقابله كنند ، فقط بايد پرواز ميكردند ...

فك كن

حالا ما آدما چجوري پر ميزنيم؟

نتيجه اش به عهده خودت ...

كاري بهش ندارم ،

اما فقط به اين فك كن كه پروانه ها همشون بايد زندگي كنند و بميرند ، چرا بعضياشون بايد سمي باشند و بعضياشون  بدون هيچ سمي  ؟؟!

نوشته شده در 87/07/19ساعت 12 توسط مهدی| |

با همه لحن خوش آوایی ام

 

در به در کوچه ی تنهایی ام

 

ای دو سه تا کوچه ز ما دور تر

 

نغمه ی تو از همه پر شور تر

 

کاش که این فاصله را کم کنی

 

محنت این قافله را کم کنی

 

کاش که همسایه ی ما می شدی

 

ما یه ی آسا یه ی ما می شدی

 

هر که به دیدار تو نائل شود

 

یک شبه حلال مسائل شود

 

دوش مرا حال خوشی دست داد

 

سینه ی ما را عطشی دست داد

 

نام تو بردم ، لبم آتش گرفت



 

شعله به دامان سیاوش گرفت

 

نام نو آرامش جان من است

 

نامه ی تو خط امان من است

 

ای نگهت خواسته ی آفتاب

 

بر من ظلمت زده یک شب بتاب

 

پرده بر انداز ز چشم ترم

 

تا بتوانم به رخت بنگرم

 

ای نفست یار و مدد کار ما

 

کی و کجا وعده ی دیدار ما . . . .

 

( زنده یاد محمد رضا آغاسی )

az weblog :

http://www.parehayedel.blogfa.com

نوشته شده در 87/07/17ساعت 21 توسط مهدی| |

دعاي گل سرخ
آفتابا مدد کن که امروز
باز بالنده‌تر قد برآرم
ياري‌ام ده که رنگين‌تر از پيش
تن بلبخند گرمت سپارم.
گر تغافل کني ريشه‌ي من
در دل خاک رنجور گردد
بازوان مرا ياوري کن
تا نيايشگر نور گردد.
شادي‌ام بخش و آزادگي ده
تا زمين تو دلجو کنم من
پر گشايم به روي چمن‌ها
باغ‌هاي تو خوشبو کنم من.
ابر بر آسمان مي‌نويسد:
عمر کوتاه و شادي? چه بي‌پاست.
بي سر و پا نمي‌داند افسوس
شبنم زودميرا چه زيباست.
بر سراپرده‌ام -گرچه کوچک-
آسمان چتر آبي گرفته‌ست
وين دل تنگ در دامن کوه
خانه‌اي آفتابي گرفته‌ست.
آفتابا غروب تو ديدم
خيز از خواب و کم‌کم سحر کن
سرد بوده‌ست جان من اينجا
گرم کن جان من? گرمتر کن.
«سياوش کسرايي»

az weblog:

http://as-sadeghi.blogfa.com

نوشته شده در 87/07/17ساعت 14 توسط مهدی| |

به آسمان نگاه کن


به آسمان نگاه کن


به آسمان نگاه کن


به آسمان نگاه کن


به آسمان نگاه کن


به آسمان نگاه کن


 


****


 انسان نرم و لطيف زاده مي شود


و  به هنگام مرگ خشک و سخت مي شود.


گياهان هنگامي که سر از خاک بيرون مي آورند نرم و انعطاف پذيرند


و  به هنگام مرگ خشک و شکننده.


پس هر که سخت و خشک است


مر گش نزديک شده


و هر که نرم و انعطاف پذير


 سرشار از زندگي است.


 سخت و خشک مي شکند.


 نرم و انعطاف پذير باقي مي ماند.


 


****


 


مي داني ! خيلي بد است که


يهو ببيني همه چيز بازي است ... !!

 

az webloge :

www.eyghambia.parsiblog.com

نوشته شده در 87/07/17ساعت 9 توسط مهدی| |

نازنینا چاره کن کز تو فراوان میرسد
این حکیمان را نشد ، چشم تو درمان میرسد
مژه از ابر بهاری بربکش چون جان من
ناگریز ای مهجبین ، تا آخر جان میرسد
صحبتی نو افکن و نوری ز رخسارت بده
شب بدون ماه یارا ، چون به پایان میرسد
زلف را بر این نگاه محرم از نو باز کن
بر کویرم از سر نو رنگ باران میرسد
از جمال آیه ها فالی بزن تا سرکنم
نور هر پیمانه را ، چون نزد قرآن میرسد
کاسه ام لبریز کن ، جانم مگیر ای سروناز
اندکی طاقت تو نورا ، باده زین سان میرسد
مرده ام بالی بکش بر صورت بی شوق من
کز تو هر اعجاز یارا بر من آسان میرسد

نوشته شده در 87/07/17ساعت 9 توسط مهدی| |

هركاري امكان پزير است :

مطلب مهم ديگر اين قسمت از آيه است : {باذن ربهم من كل امر}

يعني فرشتگان و روح براي انجام هركاري به زمين تنزل ميكنند . نه فقطامري خاص .

بايد توجه داشت كه فرشتگان تنها امور "خدا براي انسان" را انجام نميدهند ، بلكه امور انسان براي خدا را هم بر عهده دارند . مثل آنوقت كه انسان دعايي ميكند و فرشته اي آن دعا را براي خدا ميبرد و يا مينويسد .

ميتوان نتيجه گرفت ، در شب قدر انسان هر آنچه كه ميخواهد ميتواند از خدا طلب كند ، زيرا خدا خودش اينگونه فرموده است .
نوشته شده در 87/07/01ساعت 16 توسط مهدی| |


Design By : Night Skin