تبليغاتX
ماورای بهشت


ماورای بهشت

تا کجا می برد این نقش به دیوار مرا

 

اتل متل انتظار، یه قصه ی قدیمی

میدونم که هزار بار این قصه رو شنیدی

قصه ی تلخ دوری ، افسانه شد خیلی زود

عاشق موندن پای عشق کی میگه اینجوری بود ؟

این قصه ی انتظار يه جورايي عجیبه

چون قهرمان قصه اش خیلی خیلی غریبه

از چی بگم وقتی عشق مرده تو عمق مرداب

وقتی که تشنه نیستیم تو این کویر بی آب

وقتی هوای جمعه پر از مه و غباره

منتظر چی هستیم ؟ لابد بارون بباره

توی این کویر بی آب بارون نقش بهاره

اینجا معنی دوری هنوز معنی نداره

فقط شعار و حرفه ، ذکر آقا کجایی...

بدون یار آقا جون کجا میخوای بیایی؟....

با اینکه هرجاي شهر پر از عكس و شعاره

تو آسمون شبهاش نداره یک ستاره

اما يه عده هستند که پای لیلی موندند

تو این تاریکی شب خودشون و رسوندند

با این که خیلی سخته موندن و زنده هستند

هنوزم که هنوزه به انتظار نشستند

به جمعه التماس و به آسمون نظاره

منتظرند که شاید یه روز بارون بباره

اونا که نقش یار و رو سنگ دل کشیدند

یک شبه از قعر چاه به روشنی رسیدند

میرن با عشق و مستی به آبی ، بی کران

به مرکز روشنی ، به مسجد جمکران

شاید دلی بشکنه ، برای آخرین بار

خدا اشکی بریزه ، بیاد دلبر و دلدار

بیاد با ذوالفقار و با عطری از گل یاس

به عشق عشاق عشق ، فقط به عشق عباس (ع)

میاد یه روزی قلبم اینو برام میخونه

صدای پای یار و میشنوه و میدونه

میدونه اسمش داره میرسه از عرش به گوش

صدای جدی حسین میبره عقل و از هوش

خط طلوع عشق و تو آسمون ببینید

هیچکی نگه دروغه ، یه روز میاد میبینید.

با اینکه خیلی تنگه جای دعا تو سینم

درسته رنگ قلبم نمیزاره ببینم

اما آقا به قرآن منتظرم بیایی

بگو تمومه آقا ، طعم تلخ جدایی

از زبون عاشقات ، میگم که خیلی خستم

تا آخر، آخرش منتظر تو هستم

نوشته شده در 87/05/05ساعت 15 توسط مهدی| |

گفت كه :
مگه تو هم عاشق شدي؟
يه خ0نده اي بهش كردم كه سالها يادش نميره ...



چشمان زيباي تو در چشمان من گم شد چرا ؟

آخر دلم در كوچه ها پيدا كند شايد تورا..

ميترسم از اين كوچه ها بسيار ، چون امروز من ...

ياد تو مي افتم ولي ، يادم نمي آيد تورا !!!


نوشته شده در 87/05/05ساعت 0 توسط مهدی| |

خودت ديگه استادي
ميدوني...

خوبم ميدوني
.
!!! چي رو ؟؟
اذيتمون نكن ديگه ...
خودت ميدوني چه غلطا كردم
خودت كه هر روز ميبيني مارو ...
حالا ما رو سياه ميكني ؟
باشه ..

شما خودت و بزن به اون راه ...
شما بخند ....ولي اين خنده ها خيلي بيشتر من و ميسوزونه
به جان مادرت قسم اگه ....
هيچي ...
ولي كمكم كن ...
اين دل لامصب بدجوري داغونه ..
نرسوني نميرسه ....
به خدا ...
نگا نكن ميگم ميخندم...

نه بابا...همش رد گم كنيه...
دلم خيلي گرفته...
با همه بديهاش....
.
اينم ميدوني...
اما نميدوني چقدر دوست دارم...
نميدوني....

ديدي گفتم !!!
حالا جون من رومو زمين ننداز...
فردا رو ديگه ...
.
فردا يه سر بيا اين طرفا...

روز جمعه است... ديگه....
سرت شلوغه ميدونم....
من كه نگفتم باس من بيا....
كلا بيا....باسه هميشه...
بسه ديگه انقدر ما نديديمت...

جدي بيا...
جون ...مادرت
بيا ...
...


نوشته شده در 87/05/04ساعت 1 توسط مهدی| |

تو راه مشهد توي كوپه قطار ...

امشب ز همه دلهره ها بي خبريم
امشب تب و اندوه به رويا نبريم

امشب كه به شهر آروز پاي نهيم
بر تيرگي دل همه زيبا نگريم

در خاطره ي شهر كبوتر همگي
در ذهن خود از هر خمشي بر حذريم

بر قسمت خود شكر فراوان زده ايم
جز اين سر آسمان به جايي نپريم

امشب كه فروريخته شده آب حيات
جز اين مي بي بدل شرابي نخريم

گر بر در خورشيد به دل زنده شديم
با سادگي از هر چه كه شد ميگزريم

بتخانه اگر ساخته ايم در بر خود
در خلوت بتخانه تبري دگريم

در كوي بهشتيم و به لطف كرمش
با هر ملك عرش برين سر به سريم

اين باده گران بود ولي مست شديم
در اوج گناهيم ...ولي همسفريم


نوشته شده در 87/05/03ساعت 20 توسط مهدی| |

چرا نماز نمي خوانيم ؟
.
جدي يك جلسه ي خيلي مفصل ميخواد تا ما بيام توضيح بديم براي چي نماز ميخونيم......
سوال مهميه ها !!!
خب ! يه جوون علاقه داره بفهمه باسه چي بايد نماز بخونه ..
من دوست دارم دوستان بزرگتر تو نظرات برام بنويسن چرا ...ولي خب منم يه نظرايي دادم كه  خودم بدست آوردم و مطمئنم بدين شرحه :
.
1 - نشانه ي مسلمان بودن و قبول داشتن آفريننده يكتا و پيامبر اسلام و اولي ايشان ...
2 - قبول داشتن نماز به عنوان عبادت مخصوص
3 - تمرين اراده از سن 15 يا 16 سالگي براي هر كاري
4 - تمركز اجزاي بدن بخصوص ذهن
5 - آرامش گرفتن تمايلات دروني
6 - سلامتي بدن همزمان با انجام عبادت مانند يك ورزش بدني موثر
7 -  افزايش محبت و عشق
8 - .....شما بگيد ديگه....
...
..00

 
نوشته شده در 87/05/01ساعت 20 توسط مهدی| |


Design By : Night Skin