تبليغاتX
ماورای بهشت


ماورای بهشت

تا کجا می برد این نقش به دیوار مرا

کیست که بماند در این وادی با من ؟

کیست که یک برگ میانسال درخت طراوت را به یک قلب زمستانی هدیه دهد ؟

چه کسی باور میکند که رنگ دفتر عشق مشکی است ؟

چه کسی ذهن یک رود آب را با تمام سنگ های میانش میفهمد ؟

چه کسی می ماند ؟

چه کسی می ماند در زمان غیبت باران ؟

در میان سایه ی صبح

در کنار این رود

که شگفت است این رود شریف هر دهانی به تمنای صدایی باز است

چه کسی می ماند ؟

نوشته شده در 87/01/31ساعت 18 توسط مهدی| |

سه شنبه بود و از آنجا که ما دانشجویانی ساعی  هستیم ،در کتابخانه ی پردیس مشغول مطالعه بود که متوجه شدیم عده ای همراه با دوربین ییهو وارد شدند.اندکی! فضولیمان گل کرد تا ببینیم چه خبره...ریاست دانشگاه همراه با رئیس پردیس و معاونتها آمده بودند.احتمالا دکتر رهبر(رئیس دانشگاه) داشت اندرفضایل پردیسمان کلی سخن میشنید.کاش این بادیگاردهای معلوم الحال(همون رئیس پردیس و معاونتها)نبودند تا ما کمی از واقعیتها صحبت میکردیم.

 

به ایشان میگفتیم امروز سه شنبه است و برای دانشجویان غیرازدانشگاه تهران رزرو شده واین جمعیت را که می بینید مربوط به پردیس ما نیستند.در روزهای عادی پشه هم اینجا پر نمیزنه...کتابها هم متعلق به زمان ناصر الدین شاه هستند...اما حیف که...

 

بعد از کتاب خانه در سایت مشغول بودیم که اتفاق صبح تکرار شد.اما اینبار غافلگیر نشدیم و میدانستیم این همه کلاس گذاشتنهای روسا برای چیست.احتمالا آقای...(رئیس پردیسمان) داشت از امکانات رایانه ای برای این بنده خدا می گفت...اما دکتر رهبر شما خبر ندارید اینجا چه میگذرد...کاش میتوانستیم بگوییم "بخشی" از استفاده ها مربوط به امور علمی است.شما نمی دانید پسری پشت این رایانه میشینه وعکسهای مستهجن جستجو میکنه... با ولع به ... خیره میشه...  دختری کنار این پسر نشسته واز بی حیاییه این جوانک کارش رو رها میکنه و میره...نمیدانید از دختری که با کمک سرعت بالای سیستم قسمتهای سانسورشده ی امپراطور دریا(اون قدیما یانگوم تجویز میشد) رو دانلود میکنه...نمیدانید که...

 

از اساتید برایتان تعریفها کرده اند.نه؟

حتما در خبرها شنیده بودید که دراین پردیس استادی به خانمی محجبه توهین کرد... بعد از این بی حرمتی با ریاست پردیس جلسه ای ترتیب دادیم و از بی کفایتی علمی و اخلاقی یه سری استاد نما صحبت کردیم.اساتیدی که عضو هیات علمی هستند اما حضورشون ذره ای به قابلیت علمی دانشجویان اضافه نمی کنه...او از ترس آبرویش قولهایی داد اما حالا که یک سال از آن ماجرا گذشته و آبها از آسیاب افتاده همه ی قولهارو فراموش کرد...

 

جناب دکتر رهبر به شما گفته اند از نبوغ اساتید...ما هم نمونه ای از شاهکارهای آنان را برایتان می گوییم...مطمئنم نشنیده اید...استادنمایی(بروزن تماشاگرنما) که برای نمره دادن به خانمها می گه باید از چهره ی ساده خارج بشید و یه کم رنگ و لعاب پیدا کنید... آقایون رو همون ابتدا مجبور میکنه برای انجام کارهای علمی تو گروه هایی شرکت کنند که عضو خانم داشته باشه...تا از ابتدای ترم اول قبح ارتباط با نامحرم شکسته بشه...

 

جناب دکتر به شما نگفته اند...و نگذاشتند بگوییم:

پردیس ما به یه خونه تکونی اساسی نیاز داره...عموما نه آموزنده ی علم و اصولی داره و نه جوینده ی دانش و معرفتی(البته اساتید و دانشجویان سخت کوش هم در این قافله هستند اما شما دنبالشان نگردید که در این آشفته بازار به سختی پیدایشان میکنید)

 

پی نوشت۱ :این موضوع مشتی نمونه ی خروار بود.دانشکده های دیگر هم کم و بیش این گونه هستند ما که سرمون به کار خودمونه  از این اتفاقات خبر داریم چه برسه به سایرین

 

پی نوشت۲:این مطلب رو یه بار از اول تا آخر نوشتم اما ذخیره نکرده بودم.سیستم ما هم طبق معمول یهو ری استارت کرد و مجبور شدم از ابتدا بنویسم.احتمالا رئیس پردیس و شرکا آه کشیده بودند

نوشته شده در 87/01/29ساعت 12 توسط | |

یکی دیگر از بازی های پرطرفدار جهان که همه تا حدودی اونو میشناسن

ندای وظیفه که باز هم توانایی های آمریکا را در خلع سلاح های کشتار جمعی از کشور های عربی و مسلمان را به خوبی نشان میدهد .

البته نسخه چهار این بازی فک میکنم سالهای آینده را نشان میدهد که مسلمانان به اوج کشتار خود میرسند و جنگ راه می اندازند و تنهاترین منجی آمریکاست که آنها را نجات میدهد !!!!!!!!

واقعا اگر تا بحال سراغ بازیهای کامپیوتری نرفته اید حداقل یکبار فقط بازی را تماشا کنید چون نکات بسیاری از ابتدا ناخداگاه به شما میرسد

در این بازی که بیشتر اتفاقات آن در عراق است شما در چند مرحله به دونبال شخصیتی به نام خالد اسد هستید او همان بنلادن است که در این بازی مثلا نقش دیگری دارد و او صاحب قدرت در مدیترانه میباشد و خوب آمریکا نباید بگزارد همچین فرد کثیفی قدرت طلبی کند و عراق و کشورهای حومه را نابود کند و مردم را بکشد . برای همین در این بازی مثل واقعیت جنگی راه میاندازد که معلوم نیست هدف از این همه کشتار چیست ؟

کاری دیگر به کل داستان ندارم اما جزئیات جالب را برایتان تعریف میکنم که خیلی جالبه :

....روی دیوارهای عراق گاهی اوقات اعلامیه هایی میبینید که بعضی از آنها به عربی و حروف جدا نوشته شده و برعکس که نماد همان گروه خطرناک است  یکی از آنها که به این شکل است

"ه ی ن ا د ح و " فکر میکنم متوجه شدید ...وحدانیه ....

راهنمایی بیشتر اینکه شخصیت های غاصب و دشمن شما به سه صورت هستند

یک مدل لباس ارتش عراق با آن کلاه قرمز

مدل دیگر که با چفیه فلسطینی در سر تابلو است

و مدل دیگر نیز ارتش لبنان !

والبته چون بازی در مرحله در جنوب ایران هم هست پس ایران هم اضافه کنید منتهی با اینکه جرات بیشتر جلوه دادن ایران را نداشتند و خیلی خفیف متوجه این موضوع میشوید .

.

نکته جالب دیگر در یکی از دیوار های عراق جمله عربی جالبی نوشته شده بود اما بعضی جاهای آن پاک شده بود ولی چیزی که مشخص بود

کلمه های غزه و نجات الایرانیه بود !!!

نکته فوق العاده جالب دیگه در قسمت اول که اصلا بازی شروع میشود صدای همان خالد اسد از تمام رادیو هاست که مشخص است نفرات بیشماری هم کنارش هستند و او را تشویق میکنند این صدا تا ۲ مرحله گوش شما را درد میآورد . چون جمله های تکراری و عربی کاملا واضحی را بیان میکند ولی جالبیش آنجاست که این صدا کاملا مشبه به صدای سید حسن نصرالله است که در حال صحبت برای مردم است که اتفاقا از خدا و رضایت او هم سخن میگوید .

.

ولی واقعا اعصاب ما بهم میخوره وقتی یه بازی با خرج بسیار زیاد و فوق العاده قشنگ هست ولی عوضی که ما ناجی باشیم و دیگران دشمن . دشمنان ناجی اند و ما باید تیر بخوریم .

به امید پیشرفت تکنولوژی در ایران

 

پی نوشت ۱ : از دوستان و یاران و نویسندگان عزیز وبلاگ خودمون خواهشا کار کنید . مدیون شهدا نشوید . اگر حضور خود را دروبلاگ جالب نمیبینید بفرمایید (جناب منتظر- مهاجر و عبدالرحمن)

پی نوشت ۲ : ما ایمیل میزنیم و منتظر جواب هستیم .

پی نوشت ۳ : دوستان ببخشند سرنمیتونم به وبشون بزنم اینترنت خانه ما مورد دارد در اسرع وقت به خانه هایتان سر میزنیم

نوشته شده در 87/01/27ساعت 22 توسط مهدی| |

بی تو شاید عاقبت روزی بمیرم

بیا تا باز من حاجت بگیرم

 

در این ایام بی تاب و طراوت

مرا سوقی بده سمت سعادت

 

دهانم باز کن چشمی بنا کن

مرا از سینه ام یارا صدا کن

 

به خوابم آ و در من جستجو کن

فقط یک بار با من گفتگو کن

 

به زندانم ببر با چشم مستت

مرا تایید کن با مهر دستت

 

بیا در عهد خود تعجیل فرما

بکش دست محبت بر سر ما

 

خیالات فراعن را تو بشکن

نشان ده ذوالفقارت را به دشمن

 

مرا یک تیر بر دشمن بپندار

سپری بهر یارانت نگهدار

 

تمام عمر من آقا فدایت

دو چشمانم هلاک یک نگاهت

 

بیا تصویر عالم را دگر کن

بیا مهدی شب ما را سحر کن ...

نوشته شده در 87/01/24ساعت 17 توسط مهدی| |

۸۶/۳/۱۲

فاطمه یادت میاد دیگه !

اتل متل گم شدم تو این جاده باریک

دنبال تو میگردم تو این مسیرتاریک

راه من از تو دوره گم شده این بی زبون

دونبال تو میگرده ، گمنامه و بی نشون

عطش فرا گرفته ، چند سالی هست که تشنه ام

برای دل بریدن ، دنبال تیغ و دشنه ام

تو تشنگی اسیرم ، اینم یه عادت شده

قدم زدن تو ظلمت واسه من راحت شده

حرف دلم رو دارم با تاریکی میسازم

دارم کم کم بازی رو خود منم میبازم

خدای مهربون ، دلهای عاشقونه

بگو بنده ت تو مرداب ، تا کی باید بمونه؟

باید هر روز بشینه دست به دعا بمونه؟

یا که باید بجنگه ، ذکر فرج بخونه؟

چونکه تنهای تنهاست باید یه جا بشینه؟

تو تاریکی این شهر بی شرمی رو ببینه؟

جماعت تو جاده.... تاریکی خیلی آشناست

حرفای ایندفعه هم فقط برای شماست

کجا رفته دینتون ؟ چند از شما خریدن

که تو دانشگاهمون چادر زسر کشیدن

به جایی که صورتت، سرخ شه و آب شی ،از شرم

میگی کاری نکرد که .... تازه استاد . دمت گرم!

دارم واسه کی میگم وقتی که شهر تو خوابه

به عینه گفتند رسول(ص) دروغه و سرابه

یه دفعه چی شد خدا ؟ که دلهامون جدا شد

یعنی با یک ماهواره . مسلمون بی خدا شد؟

چه جوریه؟ که خورشید مونده از جاده حیرون

که روزهای جاده هم تاریکه و بی نشون

شاید برای اینه ، که چشمامون و بستیم

یا تو شک خداوند ، تو دوراهی نشستیم

دلم روا نیست بگم پشت علی(ع) چی گفتن

اونایی که استاد چرندیات مفتن

بغض توی گلو هم انگاری دیگه مرده

نگفته های قبلی حالا شده یه عقده

آرزوهای ما شد همش خیالات خام

تو این کویر فقط من ، یک آرزو و میخوام

همون که خیلی وقته رنگ جدایی شده

همون که دیگه ، برام تیر رهایی شده

آرزوی پریدن فقط میخواد سعادت

کاشکی که قسمت بشه ، اتل متل شهادت

ابوالفضل سپهر

نوشته شده در 87/01/22ساعت 19 توسط مهدی| |

۳ روز پیشا یکی از رفقا مشهد تشریف داشتند و هی زنگ میزدن که عجب صفایی میده اینجا ... نیستی که ببینی

جای شما خالی !

وقتی میگفت دارم میرم حرم دل ما هم یه جورایی پر میکشید تو صحن امام رضا ...

خلاصه یه شب اس ام اس زدم بهش گفتم بابا نامرد حداقل اونجایی سفارش کن امام رضا یه نامه هم به ما بده

اونم نامردی نکرد و عینشو به آقا گفت

قربون آقا برم

دیروز یه دفعه ای قسمت شد تا چند هفته ی دیگه ما هم عازم مشهد بشیم

این پست و از قصد زدم تا یادمون نره امام رضا خیلی کریمه ....

اذن دخول حرم تو یا ابالفضله

 

.

پی نوشت : چند روزی است که دیگر میل هم نداریم چه برسد نظر !

نوشته شده در 87/01/19ساعت 15 توسط مهدی| |

یک گمشده دارم

ولی انگار که پیداست

گفته اند که می آید و او

صاحب جانهاست

سردارد جهان برطلب رود فرات است

او منتقم کودک شش ماهه ی لیلاست

شمشیر پدر عاقبت اندر کف دستش

او وارث ذوالفقار و

آرامش دلهاست

هفتاد و دو سر نیزه شد و او که بیایید

ماموریتش ختم همان نبرد زیباست

دلها همه از درد شده

دشت شقایق

انگار همه بهر ظهور تو مهیاست

هر دست دعا دارد و آن نیز

تو هستی

مهتاب شد اما

سخن از پگاه فرداست ...

میخوانم و از دل

بخدا

شکوه ندارم  ...

می آیی و خورشید

به وصل تو هویداست

گفتند که عیسی (ع)

به نماز آید از عشقش

گفتیم که عیسی (ع)

یکی از هزار شیداست

هر گل به حقارت

لب نرگس به خشوع است

آوازه نرگس

ز زمین تا به ثریاست

او نام بهار است و

امید همه یاران

گفتند که می آید و

او

مهدی زهراست ...

نوشته شده در 87/01/15ساعت 20 توسط مهدی| |

اتل متل خمپاره ، آرپی جی و گلوله

ماجرای انفجار ، ماجرای یه کوله !

 

یه کوله درب و داغون از اونا که تو فیلماست

این کوله ی قدیمی دارایی مرتضی است

 

مرتضی هروقت بشه ، این کوله رو با یک دست

باز میکنه و میگه ؛ تو این پر از خاطرست

 

هر وقت ازش میپرسم ، تو این کوله چی دیده ؟

کوله رو زود بسته و به صورتم خندیده

 

بعضی وقتا مرتضی ، تو حال خواب و بیدار

کولشو دست میگیره ، می کوبه روی دیوار

 

هرچی هوار میکشی انگار حالیش نمیشه

وای از روزی که بازم دوباره اون موجی شه

بلند نعره میکشه ، یا که دعا میخونه

هرچی کنارش باشه ، میزنه و میشکونه

 

یه روز نزدیک اذون ، تو خواب یه چیزایی دید

از خواب بلند شد و گفت ، کل نیروهام پرید ...

 

بالشش و بلند کرد ، داد زد تخریبچی کوشش ؟

دست راستشو برداشت ، گزاشت کنار گوشش

 

میگفت الو قرار گاه ، سی دو تا پرستو

جلو چشام پریدن ، حاجی پس نیروهاتون کو ؟

 

از روی تخت پرید و روی زمین نشستش

یه ذره گریه کرد و آروم چشاشو بستش

 

خنده های عجیبش آروم نشست رو لباش

صدا کرد دخترش رو ، آروم خیلی یواش

راضیه جون کجایی ؟ بیا دختر ... که مردم

شب شده انگار بابا ،من قرصامو نخوردم

دوباره پا میشه و میگه اینجا چه سرده

به دونبال راضیه ، اتاق و خوب میگرده

اول بازم میخنده ، فک میکنه بازیه ...

ولی یهو میترسه ، داد میزنه راضیه ؟؟؟؟

راضیه جون بابایی ... خوش نمیاد خدارو

صدات و من میشنوم ، اذیت نکن بابارو

تند تند قدم میزنه ، کسی رو نمی بینه

آخرش خسته میشه ، یه گوشه ای میشینه

یواش یواش وقتی که ، مرتضی آروم گرفت

درست پشت پنجره ، نم نم بارون گرفت

در اتاقش باز شد ، مرتضی زیر و رو شد

خوشحال شدو فکر میکرد، راضیه رو به روشه

اما تو قاب اون در ، راضیه پیدا نبود

به جز پرستار شب ، هیچکسی اونجا نبود

اومد پیش مرتضی گفت که باید بخوابه
اما مرتضی پر از سوال بی جوابه

امشب تا صبح بیداره ، تند تند میاد تو سرش

خاطرات قدیما ، راضیه و همسرش

مثل شبای دیگه ، کوله رو بر می داره

از توی اون جیب میباش ، عکساش و درمیاره

اون عکسای قدیمی ، اون روزای بهاری

عکسای دسته جمعی ، عکسای یادگاری

دونه دونه میبینه ، میزاره روی سرش

عکس دختر کوچولوش ، تو بقل مادرش

وقتی که آروم گرفت عکسارو برمی داره

مرتب و منظم ، توی کوله میزاره

 

حالا تو هم تو کوله بگرد و خوب نگاه کن

یه جای خالی واسه ، اشک چشات پیدا کن

مرتضی موجی شد و ما چه ساده میگزریم

راضیه تنها شد و ......ولش بکن ................بگزریم

نوشته شده در 87/01/14ساعت 13 توسط مهدی| |

و، ای خدایی که ساده میگزری بر گناهان بندگانت

ما چقدر سخت میگیریم، فکر مکنیم که تو مارا نمیبخشی !

نه.......... در نظام شما بخشش چیزی نیست

عقل محدود ما نمیتواند بپزیرد که تو خدایی ،

جمله ای همیشه از امام صادق (ع) در خاطرتم هست که خلاصه بگویم

مومن اگرگناه کرد و نیز کافری که او نیز همان گناه میکند فرقشان زمین تا آسمان است ، اگر مومن بواسطه وسوسه دست به گناه زد ولی هنوز راهش را گم نکرده !

یعنی راه برای مومن پیداست اگر چه گناه کرد ولی کافر اینطور نیست .

او چه خوب کند و چه بد، کشتی او سمت ساحلی دیگر میرود

اما یک مومن ، یک شیعه

داخل کشتی کرامت اهل بیت (ع) قرار دارد ...

هر چه خوب کند یا بد ناچار داخل کشتی آنهاست .

بماند که آنها که خوب ناخدایان کشتی را نشتاختند خود را درون آب انداختند ...

پس خدایا دنیا را شیرین کردی و بهشت برای آنان است که در دنیا بهتر و شیرین زندگی کردند

چقدر ساده بازی میکنیم

نوشته شده در 87/01/12ساعت 17 توسط مهدی| |

عشق ورزیدن یقین در خون توست

مهربانی جزوی از قانون توست

این غلام هر جا که باشد تو بدان

تا جهان آخرت مدیون توست

 

 

حتما فهمیدید شعر چه کلمه ای رو میخواد داد بزنه

مادر

روز تولدت مبارک مادرم

این اولین پست اختصاصی که به مناسبت تولدت تو ماورا زدیم

فقط به خاطر شما.

تقدیم به همه ی مادران دنیا

 

هر چه دارم نظر چشم مهجبینت

بهشت تحت قدوم نازنینت

همی دردی مرا مجروح کرده

زرنج روزگاران قدیمت

 

مرا از کودکی در برگرفتی

بدی کردم ، تو نیکی سر گرفتی

اگر رفتار من میزد به تندی

تو آن بر جلوه ی دیگر گرفتی

 

زچشم ساغرت کوثر بنوشم

تو را تفسیر خواهد، من خموشم

شب و روز غیر لالایی تو خواندی

کتاب عاشقی را زیر گوشم

 

تو را گفتند یارا عشق یعنی ؟

به دور از هر تقلا و تانی

تمام عشق با مجنون و لیلی

به لبخند تو مادر گشته معنی ...

نوشته شده در 87/01/10ساعت 20 توسط مهدی| |

امام صادق(ع) عالم آل محمد(ص) می فرمایند:

اولوالالباب کسانی هستند که:

 -قبل از انجام هر کار فکر می کنند

-اگر فکر کنند به حب خدا نائل می شوند

-با گذراندن عین مراحل لطف خدا شامل حالشان می شود

        بعد از این موارد اهل فوائد می شوند کسانی اهل فوائدند که:

-از روی حکمت صحبت می کنند

-زیرک هستند

-عمل آنها قدرت دارد

-با عوالم ۷گانه ارتباط دارند

-هر عمل آنها تلفیقی است از حکمت و لطف و بیان

-خواهش و محبتشان بر خالق متمرکز میشود

-خدا را در قلبشان مشاهده می کنند(نفس مطمئنه)

-به حکمت و علم و صدق می رسند

    آل الله

باشد که شیعیان اهل تفکر باشند و رهروانی راستین...

میلاد پیامبراعظم(ص) خورشید آسمان نبوت و امام صادق(ع) ولی بر حق ایشان بر تمامی مسلمانان مبارک.

نوشته شده در 87/01/06ساعت 10 توسط | |

سلام ...

اولا - دوباره دم عید شد و آمار وبلاگ ما اومد پایین ، با اینکه اهمیت نمیدم ناراحتم

دوما - خواستم یه نظر سنجی بزنم گفتم شاید جواب نده و با این آمار کم اصلا کسی نظر نده

ولی سوالی و مطرح میکنم که ۲۰ تا جواب داره !

خداوکیلی حتما جوابشو بدید خواستید تو دلتون اما جواب بدید ...

تو سالی گزشت اگه قرار باشه خدا یه نمره تو پروندتون بزاره اون نمره چنده ؟ چرا ؟

 

نوشته شده در 87/01/03ساعت 18 توسط مهدی| |

خداوکیلی امسال امید دارم سال خوبی باشه .......

دلم روشنه دیگه

مخصوصا که مبارکا شد با سالروز ولادت حضرت رسول که اونطرفیا دارن دهن خ...... و س .... میکنند که به شخصیت والای پیامبر ما توهین کنند.

ولی خوب رهبر اسلام ضد توهینه ،

یا رسول الله انی اتقرب الیک و الی ربک

عشق منی بخدا

اصلا به عشق خودت برای خودت ! :

 

عشق و بود صدایی عاشقانه

از رمز و رموز روزه داران !

عشق بود و سکوت عارفانه

تا عالم قطره های باران

 

عشق بود و حضور بی نشانه

در زیر نوار روشن ماه

عشق بود و نگاه غم گرفته

تا طور ، به انی انا الله !!

 

عشق بود و شکوفه های جبریل

از دست خدا به دست دیگر

عشق بود و هوای عاشقانه

تا عرش دو دست پاک حیدر

عشق بود و رسالت رسیدن

از باغ گُلی درون یک چاه

بشکست قفس تا بگفتا

انی مهاجر الی الله

عشق بود و مناجات شبانه

خفتن از برای مرگ آگاه

یک لحظه نترسید که زیرا

لا حول و لا قوه الا بالله

نوشته شده در 87/01/01ساعت 23 توسط مهدی| |


Design By : Night Skin