ماورای بهشت
تا کجا می برد این نقش به دیوار مرا
تمامی مداحی های عبدالرضا هلالی رو هر کدوم دوست داشتید کلیک راست کنید و save as را بزنید در عرض ۱ دقیقه دانلود می شه .
احتمالا برات اتفاق افتاده که با یه نفر قرار گذاشته باشی و او دیر کرده باشه.... چه حسی پیدا می کنی... تازه اگه برات عزیز با شه اوضاع بدتر میشه...اونی که یه عالمه دوسش داری.... از چند روز قبل خودتو واسش آماده می کنی...چی بپوشم...اولین کلمه ای که می خوام بهش بگم چی باشه.... چه کار کنم بفهمه خیلی دوسش دارم... چند وقت تو این حالو هوایی.... اما روز موعود رسیده و هنوز نیومده.... چه قدر سخته منتظرش باشی... ناراحتی....مدام با خودت حرف می زنی که چی شده.... اگه موبایل داشته باشید بهش زنگ میزنی و sms می فرستی ....ولی جواب نمیده.... اصلا خبری ازش نیست.... مگه با من قرار نداشت؟؟؟ پس چرا نیومد.... انتظار من حتما یه جاییش لنگ می زده مگر نه اون بد قول نبود
خوش به حال سید امیرحسین که الان نتایجه اون همه کارهاش رو میبینه و با چه کسایی قرار ملاقات می زاره . با تشکر از ف خدا کند مارا بخشیده باشد ... شاید بپرسید او کیست ؟ سید امیر حسین سادات مدیر وبلاگ سلمان کن < پایگاه > و استاد و بیشتر از همه دوست ما بود . نخواهد آمد مثل او دیگر کسی ... او که تاز ۲۳سال داشت و مدت ها در امر فرهنگ زحمت کشید دیشب در صانحه ای از پیش ما رفت .... عشق در صورتش موج می زد ... تازه به مفهوم این جمله می رسم. خوب ها گلچین می شوند ... اعلامیه هیئت محبان روح الله در ضمن دوستان می توانند لینک اعلامیه هیئت خود را در قسمت نظرات قرار دهند تا در صفحه اصلی وبلاگ قرار داده شود . به لطف نظرات پی در پی و ابراز احساسات شما درباره ادامه خاطرات زیارت غرب این مطلب دیگر ادامه داده نمی شود . بروید باز جوک sms کنید این مطالب ارزشش از جک پایین تر بود ؟؟؟ مهدی . نور یه سفر زیارتی ... زیارت غرب اونایی که با کاروانهای زیارتی به مناطق جنگی جنوب رفتند ... شاید باسه چند سال تو خاطرشون بمونه که کجا بودند چه پیمانی با بعضی ها بستند و دلشون رو به کی سپردند ... منم جنوب رفتم ... حال و هواش رو هم تا مدتی داشتم ... یه روز فهمیدم که بسیج بازم با یه حرکت با عشق می خواد بچه هارو به سفر زیارتی بفرسته. مناطق جنگی تو ذهنم یه دفعه خاطرات طلاییه اومد و .... الان طلاییه یا دوکوه خیلی خیلی فرق کردند ... اگه خوب نگاه کنی توش والیبال هم بازی میکنند ... بماند ... خلاصه ما رفتیم سراغ بچه ها و گفتیم : - بابا دمتون گرم ... نمیدونید چقدر باسه دوکوهه دلم تنگ شده بود ... حالا کی به امید خدا ؟... یه دفعه آقا مصطفی ( به قول گفتنی سرپرست کاروان ) مثل همیشه آروم با خنده همیشگی برگشت و گفت : - شوخی میکنی ! دوکوهه !!! خوشحالی آقا مهدی ا ... من که نعجب کرده بودم گفتم : - پس کجا ... آقا مصطفی : اشالله غرب ... راستی اسم مگه ننوشتی ؟ - غرب !!! غرب کجاست دیگه ؟ آقا مصطفی : بابا آی - کیو . مناطق غربی ... کردستان ... اونطرفا - هان ... کردستان ... آقا مصطفی : آره بابا بسیج تحول لازم داره خلاصه ماهم که کلمون داغ بود باسه رفتن به این جور جاها ... نا سلامتی لقب بسیجی رومونه دیگه !! اولش با بچه ها قرار مدار گزاشتیم که چی کاره ایم ؟ بریم یا نریم !؟ برای اولین بار بود که بیشتر بچه های قدیمی تصمیم به رفتن داشتند . خلاصه یه جمع ۱۲ نفره ( یا شایدم ۱۴ نفره ) مشتی همگی تصمیم گرفتیم که حرکت کنیم به سمت غرب ... البته ما گروه دبیرستان بودیم و حدودا با همه بچه های دیگه ۴۰ - ۵۰ تا شدیم . حالا همه منتظر مسئول دبیرستان بودیم که از ما رسما تاییدیه رفتن و پول رو بگیره . خلاصه یکی یکی نفرات تکمیل شد و همگی منتظر رفتن بودیم . مخصوصا با یه مسئول پر انرژی و باحال به نام محمد آقا که واقعا بچه ماهییه . هیچکدممون تصوری در مورد مناطق غرب نداشتیم و اصلا نمیدونستیم کجا می خوایم بریم ... باسه همین اونجور حس مذهبی تو بچه ها نبود یه جورایی تریپ معمولی داشتیم . البته اوایلش اینجور بود . کم کم از دو سه نفر پرسیدیم و یه چیزایی دستگیرمون شد ... یه هفته تا روز رفتن مونده بود ... تو کل کَن ( نام شهر مقدسی است - همون غرب تهران ) چو افتاده بود که بسیج سلمان می خواد بچه مدرسه ای هارو ببره کردستان . هرکی مارو می دید میگفت : مواظب باشیدا ... کمله های کرد رو نمیشناسی با موزاییک سرت رو می برند !!!! البته ما که اصلا به این چیزا حواسمون نبود می خواستیم بریم و هرچه زودتر غرب رو ببینیم . گزشت و تا چشم به هم زدیم روز رفتن رسید ............. ادامه دارد ...
بخاطر حمایت از شرکت تولید و پخش ألبوم رضا صادقی این پست حذف میشود شما متوانید سی دی وایسا دنیا را از این سایت خریداری کنید ...
محرم نزدیک است ... سلام الهی که همیشه شاد و پیروز و عاشق و سرزنده و سر حال باشید قراره من یک ماهی از خدمتون مرخص بشم ... میدونم خوشحال شدی اما من سریع میام زیاد به دلتون صابون نزنید ... ان شالله حتما برام کامنت بزارید ... خوشحالم می کنید حالا دارم میرم یه چند تا دانلود براتون میزارم : آلبوم " Azerbaijanim " 01. Azerbaijan کتبی در رابطه با آقا امام زمان
سه تا بازی فلش بازیهای فلش فرمت : Mp3 / کيفيت : 128Kbps فرمت : Wma / کيفيت : 64Kbps کلیپ فلش
سلام ... خدارو شکر یه چند ماهی است که تو ایران دوباره کتابخوانی راه افتاده . نمیدونم درست گفتم یا نه ولی اطرافیان من که چند وقتی هست کتابخون شدند. اما چرا همه از کتابخوندن خوششون نمیاد .؟ شاید واسه اینکه فکر می کنن وقتشون رو میگیره باسه همین یه کتاب بهتون معرفی می کنم که اگه تا الان نخوندی بپر یه دونه بخر ... راز آفرینش محمد درباره حضرت محمد و کلی چیزهای عجیب و قشنگه . حتما بخرید و بخونید ... حیف که لینکشو واسه دانلود ندارم ....
![]()


بالاخره پس از مدت ها انتظار یکی از شاهکار های سال وایسا دنیا با صدای سلطان یک رنگی رضا صادقی
با صدای " رشید بهبودف(Rashid Behbudov) "
( موسیقی آذری )
02. Kizil Uzuk
03. Sana Da Galmaz
04. Halvaci
05. Seninla Bir Sonbahar
06. Laleler
07. Reyhan
نام کتاب
حجم
شيوه هاي ياري قائم آل محمد
۲،۲۳۶ کیلوبایت
غيبت ، ظهور، امامت
۶۹۲ کیلوبایت
زندگاني بقيةالله الاعظم امام مهدي (عج)
۴۴۳ کیلوبایت
مهدي منتظر در نهج البلاغه
۷۲۷ کیلوبایت
مهر بيكران
۶۴۸ کیلوبایت
۷۲۶ کیلوبایت
http://games.persianweb.com/1.aspx
http://games.persianweb.com/2.aspx
http://games.persianweb.com/3.aspx
http://games.persianweb.com/4.aspx
زن خوب !

| Design By : Night Skin |


