|
این مطلب از سایت بچه های قلم هست که امیدوارم ...
نمیدانم آیا تا به حال یک جانباز شیمیایی که دچار عارضه ریوی باشد را از نزدیک دیدهاید یا نه؟
نمیدانم بگویم خوشا به سعادتتان که آن اسوههای صبر را دیدهاید و یا اینکه...
دیدن رنج و مشقت یک انسان برای هرکسی سخت و منقلب کننده است، چه برسد به دیدن انسانی که حتی عادیترین نیاز حیاتیش، یعنی تنفس را با سختی انجام میدهد!
مردانی که کم هم نیستند و اگر حال و حوصلهاش را داشته باشیم! و همت کنیم، میتوانیم در آسایشگاههای شهرمان به دیدارشان برویم.
تا به حال چند بار به ملاقات این کوههای استقامت رفتهایم تا نمونههایی زنده! از پایمردی را ببینیم و از خواب شیرین روزمرگی خود بیدار شویم؟!
آیا تا به حال صدای خسخس نفسهایشان راشنیدهایم؟
به خداوندی خدا قسم، خسخس نفسهایشان نجوایی عاشقانه با ملائک است.
ولی شنیدنش گوش بصیرت میخواهد که ما نداریم! و شاید حتی وقتی چند لحظهای به آن گوش میسپاریم، خود احساس خفگی کنیم!!
تا به حال دیده ایدشان؟
وقتی میبینی نفسش کم میآید؛
وقتی میبینی دانههای درشت عرق از پیشانیش سرازیر میشود؛
وقتی میبینی لبهایش کبود میشود؛
وقتی میبینی با اسپریهای کوچک و بزرگ خود، سعی میکند تا راه نفسش را باز کند؛
وقتی میبینی کوله پشتی خاکی رنگی را همیشه به دنبال خود میکشد و هراز گاهی از ماسک اکسیژن درونش استفاده میکند؛
وقتی میبینی مجبور است نفس کشیدن، که یک حرکت غیرارادی و در ظاهر راحت و بیدردسر است را با زحمت انجام دهد و به همین دلیل زود خسته شود و به قول یکی از همین عزیزان "گاهی یادمان میرود که باید نفس بکشیم...!!" به چه میاندیشی؟
آیا میتوان باور کرد که برای به دست آوردن مال و مقام دنیا خطر کردهاند و به آغوش گاز خردل، VX، تابون، سارین و انواع گازهای عامل خون و اعصاب رفتهاند؟
جواب به این سوال کاملاً مشخص است، ولی ما فراموش میکنیم که بر جوانان این سرزمین، آنهایی که هم سن و سال من و تو بودند و از همه چیز خود گذشتند چه گذشت.
پس بیایید اگر مرهمی بر درد کهنه شان نیستیم، نمک زخمشان نباشیم.
|