ماورای بهشت
پرواز را طاووس ها هرگز نمی فهمند
با حضور:
استاد مصطفی محدثی خراسانی
دکتر اسماعیل امینی
دکتر نادر بختیاری
محمد سعید میرزایی
دکتر سید مهدی موسوی
علی داوودی
علیرضا بدیع
محمد سهرابی
حامد عسکری
حسین غیاثی
حسین رستمی
مهدی نورقرباری
سید صابر موسوی
وحید قاسمی
روح الله عیوضی
سید محمد حسینی
محسن رضوانی
دیگر مدعوین بزرگوار...
و خواهران :
حسنا محمد زاده ..... از کاشان
مطهره عباسیان .... از اصفهان
ترانه مکرم
فاطمه اختصاری
عطیه سادات حجتی
دیگر شاعران ارجمند ... و نیز درصورت افتخار، شعری از جنابتان
زمان : پنجشنبه 90/10/29 از ساعت 14
مکان : مقابل متروی میدان شهداء سالن اجتماعات شهرداری منطقه 12
چشم به راه قدم هایتان
کانون مردمی * خانهء آیینه ها * محفل انس شاعران آیینی
روزی ثابت میکنم ...
که تو دلیل افتادن سیب ها نیستی
ثابت می کنم
خدا بزرگتر از آنست که با تو مقایسه می کنند
ثابت میکنم
سه شنبه ای که رفتی من هیچ حرف بدی نزدم
و آن آقای مسنی که هرروز با ماشین گران قیمت جلوی من سیگار میکشید... پدرت نبود
و یا اینکه باران که می بارد
هیچ ربطی به دل گرفته ی تو -
و تنهایی ربطی به دلتنگی -
و گریه کردن ربطی به بارانی که وقتی دلم میگیرد...ندارد
درست میگویم یا نه؟
اصلا جدیدا خوانده ام که ما گریه نمی کنیم!
بلکه وقتی قده هیپوفیز فعالیت بی جا میکند باعث سرازیر شدن ماده ی شورمزه ای میشود که ....ثابت کرده اند
و خیلی چیزهای دیگر
مثلا کلماتی که او دوس داشت!
ویالن زن ، نه زن است نه ویلن، اکثرا مردی است که بخاطر یک زن ویلن میزند
یا آزادی که احتمالا ترکیب آز - و ....عادی است
یا حتی کلمات انگلیسی
مثل فیسبوک که صورتی نیست و مثل قانون اساسی انگلیس..پراکنده و جدا جدا مکتوب شده
جاییست که آرزو میکردم مثل شعرهایم برایش مسخره باشد
و خیلی چیزهای دیگر که گفتید برایشان دلیل منطقی بیاور
آقای دکتر
فقط ...
نمی توانم برای یک چیز دلیل بیاورم
اینکه با تمام این حرف ها هنوز ...
دوستش دارم
برچسبها: سپید, ثابت مبکنم, ویلن, فیسبوک
برای اینکه از آغوش تو جدا نشوم
مرا چنان بزن از جای خویش پا نشوم
بزرگ تر شدم اما دلیل خوبی نیست
که بچگی نکنم ، مثل بچه ها نشوم
به کنج خانه نشستم شبیه دخترها
که در نبود تو با غیرت آشنا نشوم
تو آمدی به هوای کویرم و.... باران !
رها نخواهم شد از تو سیر تا نشوم ...
تو شمس زندگیم هستی و بدان آخر
تورا خدا خواهم کرد اگر خدا نشوم
برچسبها: غزل, نورقربانی, شمس, بزن مرا
قبل از اینکه من ناچیز شعری جدید در اختیار اندک مخاطبانم قرار دهم، و البته قبل از سلام و احوال پرسی میخواهم باز هم مثل پارسال از جشنواره فجر بنویسم.
اینکه عده ای دوباره قبل از شروع این جشنواره دارند مقاله و مصاحبه میکنند به این مضامین که : جشنواره فجر جشنواره انقلاب است یا باید بیشتر به این سمت برود یا اینکه ارزش های انقلاب را باید استوار کند و موضوع شاعران لزوما فجرگونه باشد و چه چه... کم کم حال من شاعری که در کارنامه شعری ام شعر آیینی و دفاع مقدس به وفور یافت میشود را بهم میزند،
آقایان... دوستان شما نگران نباشید، درآخر که جایزه به نورچشمی ها و پیروان مانفست قزوه و عیارانش میرسد، اینکه هیچ...بگزارید بقیه جوان ها که یک ذره مملکتشان را دوستدارند ، احساس کنند در جشنواره ای با عظمت فجر و بودجه قابل توجهش احساس امنیت کنند و اجازه عرض اندام داشته باشند.
ما دونبال کدام ارزش باید بگردیم، دونبال کدام شاخص انقلاب باید باشیم؟
اینکه شاعران ما از شهدا و معصومین مینویسند خودش شاخص وطن دوستی و اسلامگرا بودن آنهاست، لطفا با جملات و ایده ها و ارزشی کردن مزخرفات خود مسیر شعر را با لابی و مصاحبه و حرف پوچ که متاسفانه دستاندرکاران این جشنواره را مجبور خواهد که طریقه داوری را عوض کنند فضای همدلی شعرا را عوض نکنید.
این وضعیتی که امروز بین شعرا ما هست که هیچ گروهی گروه دیگر را قبول ندارد بسیار از طرف رهبران شعری قبل از شما برای نسل ما کافی بوده...
اینکه من انقدر از فجر میگویم و دغدغه ام شده ، بخدا دلیل بر این نیست که حالا چه رقابت فوق العاده ای هست که بخواهیم این حرف هارا راجبش بشنویم، اما فضا و بودجه و اسم این جشنواره نوید میدهد که آینده همه بچه ها در یک جشنواره بزرگ از سراسر کشور در آن شرکت کنند و باهمدیگر آشنا شوند و به تبادل اطلاعات و ...بپردازند و فجر مثل تئاتر و فیلم جایگاه مشخصی را در بین علاقمندان خودش داشته باشد.
بنده خودم شرکت میکنم و از همه میخواهم که شرکت کنند و اجازه ندهند حق بچه هایی که از زیر دستشان سالهای بعد با تفکراتی نو بیرون می آیند خورده شود....
من نظرم از اولش این بود که شعر باید دست جوان ها بیفتد و البته از هر عقیده و فکری...
باید با همکاری هم و این نامه ها و این گزارشات و اعتراضات سکان بالای شعر را در دستمان بگیریم.
به اینکه شعر را وارد صداسیما کنیم، برای انتشار کتاب حائذ امتیازشویم و شعرمان را به جهان معرفی کنیم و خیلی چیزهای دیگر...
بخدا آرزوهای من انقدر دور از ذهن نیست...اما بچه ها تنبلند، هیچکس از بزرگان ما به رشد بیشتر فکر نمی کنند و با یک سکه گرفتن از فلان برنامه و فلان داوری کار خودرا تمام شده میدانند و یا کسی را کنارشان برای راه انداختن موج اعتراض به نظام حاکم بر وادی فعلی شعر نمیبینند.
حالا هی بشینید و بگویید شعر ما عوضش بیست ساله دیگر می ماند و چه چه ووو
تکلیف بچه های بعد از ما چیست؟ اصلا تکلیف حال چه میشود؟ بشینیم غصه بخوریم؟ حیف نیست کتاب های درسی ادبیات خالی از شعرهای عالی شاعران واقعا ارزشی باشد؟ حیف نیست این جریان خفه شود؟
حرف زیاد دارم...اما میدانم سردرد می آورد
سخنم را تمام میکنم با این عرض که ای کسانی که فکر میکنید شاعرید و حرف آخر شعر این مملکت را بواسطه داشتن تریبون به خورد مردم میدهید، از شما تمنا دارم یا خودتان بروید کنار یا پنجره را باز کنید، کمی نسیم ملایم بیاید تو...
وسلام
اما غزل
چقدر حوصله کردم برای آمدنت
چقدر معجزه آمد به جای آمدنت
تمام مردم شهرمن از تو میگفتند
تمام مردم شهرم فدای آمدنت...
نبودی و کسی از سامری و گوساله
چه حرف ها که نزد پیش پای آمدنت
منجمان خط سبز تورا رصد کردند
اگرچه دیده نشد ردپای آمدنت
....
کنار کعبه ندا میدهی انالقائم
و باز کوفه و پیغام های آمدنت..
برچسبها: جشنواره, غزل, فجر, قزوه, سامری
| Design By : nightSelect.com |


